![]() ارتباطات میان فرهنگی |
||
|
|
سلام از همه دوستانی که تلفنن/اس ام اسن/کامنتن/ حضورن و از همه مهم
تر با پرکردن پرسشنامه مرا یاری کردند بسیار سپاسگزارم
به زودی در این مکان نتایج حقیقات و ترجمه های یک ساله موبایل راقرار خواهم داد
لطفا این پرسشنامه را پرکنید و ما را در انجام بهتر این تحقیق همراهی کنید
نتایج تحقیق پس از انجام پژوهش در همین سایت قرار خواهد گرفت.
تصادف یا تماس
نگاهی به فیلم Crashاز منظر ارتباطات میان فرهنگی
کارگردان: پل هاگیس.
فیلمنامه: رابرت مورسکو، پل هاگیس.
بازیگران: ساندرا بولاک( جین کابوت)، دان چیدل( کارآگاه گراهام واترز)،
مت دیلون(گروهبان رایان)، جنیفر اسپوزیتو(ریا)،
ویلیام فیچنر(جک فلانگان)، برندان فریزر(ریچارد کابوت)،
تندی نیوتن(کریستین)، رایان فیلیپه(سرکار هنسون)، شاون توب(فرهاد).
محصول ٢٠٠٤ آمریکا، آلمان.
داستان فیلم زندگی مهاجران امریکایی را در طول دوروز به تصویر می کشد :دو سارق سیاهپوست،یک خانواده ایرانی،یک زوج چینی،یک کارگردان سیاهپوست و همسرش،یک دادستان سفیدپوست ،یک پلیس نژاد پرست،یک قفل ساز و دخترش،یک پلیس تازه کار و دو کارگاه پلیس شخصیت های اصلی این داستان هستند.
داستان فیلم حول برخورد این شخصیت ها و فرهنگ هایشان با یکدیگر است. موضوع اصلی فیلم چالش فرهنگها ، نژادها و گروههای مختلف ساکن شهر لوس آنجلس بعد از 11 سپتامبر است.
سایت ها و وبلاگ های زیادی اینروزها درباره این فیلم از مناظر متفاوت نقد های بسیار می نویسند،اما آنچه بیش از همه در این فیلم تاثیر گذار توجه مرا به خود جلب کرد رفتار بر مبنای پیش داوری ها و اسکیما ها بود. تمام فیلم بر مبنای برخورد بین فرهنگی ادمها شکل گرفته است که گاه بهانه اش تصادف دو سیاهپوست با یک مرد چینی است و یا ...
اما این تماس بین فرهنگی نه در قالب یک contact که در شکل یک برخورد و crash روی می دهد،برخوردی که اقتضائات خاص خودش را دارد و بر مبنای طرح واره های ذهنی شکل گرفته است: یک ایرانی که قصد خرید تفنگ دارد بن لادن خطاب می شود، ترس زن سفید از سیاهپوستان ،بی اعتمادی ایرانی به قفل ساز و...
پلیس تازه کار از رفتارهای نژاد پرستانه همکارش دوری می کند اما خود او در پایان فیلم بر اساس پیشداوری به پسر سیاهپوست شلیک می کند. مرد ایرانی که همیشه بی دلیل عصبانی است تفنگ بدست می گیرد تا قفل ساز بی گناهی را که به او اشکال درمغازه اش را متذکر شده است به قتل برساند ،خیانت مرد چینی به هموطنانش و اینکه قصد دارد به ازای نفری پانصد دلار آنها را بفروشد،زن سیاهپوست از تصور رابطه پسرش با یک دختر سفیدپوست رنجیده خاطر می شود ، پلیس نژاد پرست به حریم زن رنگین پوست تجاوز می کند اما هم اوست که نهایتا جان او را نجات می دهدو...دنیایی که اگرچه اختلاط نژادی و فرهنگی در آن گریز ناپذیر می نماید بر مبنای همین اسکیما و انگاره های ذهنی اداره می شود. بیگانه هراسی و عدم تمایل مهاجرین آمریکایی که می تواند با شناخت متقابل دنیای برخورد فرهنگی را به تماس بین فرهنگی و سازگاری بدل کند در تمام فیلم بدون شک مخاطب را به فکر وا می دارد.
این به ظاهر پیام فیلم تصادف است.اما آنچه من پس از پایان این فیلم به عنوان تماشاگر آسیایی و مسلمان تصور می کنم دنیای نا امن آمریکا برای غیر امریکایی هاست. اما نه نا امنی که زاییده مردم امریکا باشد بلکه عدم اطمینان و شلوغی که حاصل برخوردهای فرهنگ های غیرامریکایی در آن است. در این فیلم عاملین جرم و جنایت نا امنی در این سرزمین نه مردم امریکا که مهاجرین تصویر شده اند: مرد ایرانی ،دزدان سیاهپوست و زن سرپرستار سیاهپوستی که بد رانندگی می کند و... اما حتی یک پلیس نژاد پرست آمریکایی می تواند خوب باشد و اگر قرار باشد دست نجاتی برای ادامه زندگی این مهاجران وجود داشته باشد فقط دست امریکایی های اصیل است و بس. که اگر چه پدرانشان سالها به سیاهپوستان خدمت کرده اند و اگرچه سرپرستار سیاهپوست به پدر بیمارش کمکی نمی کند با اینهمه اوست که یاریگر و نجات دهنده است.
بدون شک در کشور ما با توجه به تنوع فرهنگی بسیار و از سویی تعاملات جدید شکل گرفته میان فرهنگی ، پرداختن به بحث ازدواج بین فرهنگی لازم می نماید. بنظر می رسد تا کنون مطالعه علمی دقیقی درباره ازدواج هایی از این دست و تبعات آن در سطح ملی صورت نگرفته است و تبعا شناختی از فرهنگ های متفاوت قومیتهای ایرانی به منظور مطالعه روابط بین فرهنگی وجود ندارد.
دراین باره زهره فغانی در وبلاگش با موضوع روابط بین فرهنگی مقاله ای را تحت عنوان "ازدواج و دوستی بین فرهنگیِ،ورای تقسیمات اقلیمی"ترجمه کرده است.
در این مقاله چالش های دوستی ها و ازدواج بین فرهنگی ارائه می شود، و فرصتهایی که زوجین و حرفه ایهابرای آموختن ،توسعه و تحصیل خود در این مورد دارند، شامل می شود. ازدواج بین فرهنگی باعث می شود که خانواده زوج ها نسبت به رسیدن رضایت خوب بین نژادی گام بردارند و با نیروهای بیرونی چون ملیت ، جماعت ، خانواده و فرد کنار بیایند.تمرکز این مقاله بر برخی از این مسائل ، چالش ها و فرصتها یی است که هنگام انتخاب افراد برای دوستی یا ازدواج ورای تقسیم قاره ای (اقلیمی) از سوی افراد دیگر وجود دارد. یک مدل هرمی برای کمک به خواننده در فهم چارچوبی که این نوشتار بر آن استوار است، ارائه می شودکامل
سوءتفاهمات مبتلا به هر ارتباط بین فردی می تواند باشد. اشکال در کدگذاری فرستنده،اشکال در کدگشایی گیرنده،و تفاوت هنجارها ارزشها،تجربه ها و... می تواند به ایجاد و گسترش سوءتفاهمات دامن بزند.
این تفاوتها می تواند ناشی از مذهب،قومیت،نژاد و یا حتی تجربیات مختلف طرفین باشد. که در هر سطحی از تعامل می تواند رخ دهد. حتی درباره ارتباطات موبایلی(اس ام اسی) این امر بدلیل تجربیات متفاوت وتعابیر متنوع ما از کلمات و اصطلاحات بسیار مشهود است.
اما در ارتباطات بین فرهنگی بدلیل وجود تفاوت های بسیار و همینطور گاه سرنوشت ساز بودن نتیجه تعاملات بین فرهنگی بحث بدفهمی ها یا سوءتفاهمات از اهمیت ویژه ای برخوردار است.
از این منظر کتاب زیر که مفهوم Misunderstandingرا به طور جامع مورد تحلیل قرار داده است جالب و خواندنی می نماید:
این کتاب دو استنباط ضمنی را در زمینه تحقیقات ارتباطات بین فرهنگی را مورد چالش قرار مي دهد. اولا، سوء تفاهمات كه معمولا در ارتباط بین فرهنگی پيش مي آيد. اگر چه کسی نمی تواند ادعا کند ارتباطات بین فرهنگی فقط براساس سوتفاهمات بنا نهاده می شود.
این كتاب نشان می دهد که چگونه دیدگاههای جدید بر روی تحلیلهای زبان شناختی ارتباطات بین فرهنگی بر تحلیل سوتفاهمات فائق می آید.
ثانیا ارتباطات بین فرهنگی منحصرا ازاین حقیقت تشکیل نمی شود که اشخاص از گروههای فرهنگی مختلف برهم اثر پذیری دارند.
Edited by Kristin Bührig and Jan D. ten Thije
Universität
2006. 339 pp.
این سایت لینک مقالات سایتها و مجلات الکترونیک جالبی درباره روابط میان فردی و همینطور ارتباطات بین فرهنگی دارد .که با کلیک روی هرکدام از کلمات کلیدی لیستی از مباحث مرتبط در اختیار مراجعه کنندگان قرار می گیرد.
پیشتر درباره اسکیما(طرح واره ها یا انگاره های ذهنی )نوشتم که تحقیقاتی پیش از این در کلاس های ارتباطات بین فرهنگی دکتر عاملی در ترم های گذشته در مورد تعاملات فرهنگی ایرانیان و مردم آمریکا از منظر حساسیت بین فرهنگی با تاکید بر انگاره های ذهنی طرفین انجام شده است. یا نقش اسکیماها بر کنش های ارتباطی بین قومیتی(مطالعه موردی بین تهرانی ها و ترکمن ها) و یا بررسي انگاره هاي تهرانيها و عربهاي خوزستان نسبت به يكديگر از این جمله اند.که هرکدام دربردارنده نتایج و نکات جالبی هستند که در مورد ارتباطات بین فرهنگی ایرانیان قابل تاملند.
از آنجاییکه تحقیق خودم درباب حساسیت بین فرهنگی ایرانیان و افغانیان هنوز تکمیل نشده و در مراحل پایانی است و از سویی خالی از لطف نیست که با توجه به تعریف اسکیما تجربیات ایرانیان نیز به طور اجمالی در اختیار دوستان قرار گیرد ،نتیجه تحقیق دوستانم:( مصطفی احمدزاده ،علی صباغی،بشیر معتمدی،امیر اسماعیلی ،فواد حبیبی)که دانشجویان کارشناسی ارشدارتباطات ورودی 83 هستند با موضوع بررسی حساسیت بین فرهنگی آمریکاییان نسبت به ایرانیان(بر اساس طرح واره های ذهنی( را بطور خلاصه اشاره ای خواهم داشت:
در اين مقاله ، بررسي تطبيقي حساسيت بين فرهنگي در روابط ايرانيان و آمريكاييان مورد بررسي قرار گرفته است . مدل نظري بنت براي حساسيت بين فرهنگي جهت تحليل داده ها مورد استفاده قرار گرفته و روشي كه متناسب با اين چهارچوب انتخاب شده است روش تجربي جمع آوري داده ها با استفاده از پرسشنامه بوده است.سطوح ارزشي ، نگرشي و رفتاري پاسخ گويان براي مكان يابي آنها در طيف بنت مورد مطالعه و مشاهده قرار گرفته و سطوح پاييني قوم مداري در رابطه با آمريكاييان و ايرانيان به ثبت رسيده است .
بررسي پيش رو كه ناظر به حوزه كلان روابط بين فرهنگي بين دو ملت بوده است مي توان بيشتر به عنوان كاري اكتشافي و بشارت گر نگريسته شود نه كاري كه حرف آخر را در اين حوزه زده است ،بديهي است در اين حوزه نياز به كارهاي همه جانبه تر و گسترده تري است .
دراین تحقیق گروهی متناسب با چارچوب نظری اتخاذ شده که تلفیقی از مدل افزایشی حساسیت بین فرهنگی بنت و همر(1989) و تئوری اسکیما(نی شی دا2003) می باشد برای گردآوری داده به طراحی پرسشنامه ای ترکیبی (سوالات باز و طیفی) اقدام شد که در نهایت پرسشنامه ها در اختیار جمع محدودی از پاسخگویان هدف قرار گرفت. داده های به دست آمده اگر چه بخشی از آن مستعد تحلیل کمی آماری بود اما برای یکدست بودن کار همراه با داده های دیگر مورد تحلیل کیفی قرار گرفت.
در این مقاله در تحلیل داده ها از طیفی از روشهای تحلیل محتوی ،تحلیل گفتمان و نیز تحلیل انتقادی گقتمان برای کاوش در سطوح ارزشی ، نگرشی و رفتاری پاسخ دهندگان آمریکایی بهره گرفته شده است که در نهایت پس از تحلیل داده ها با رجوع به مدل افزایشی بنت جایگاه پاسخ دهندگان را در طیف مذکور مشخص می داریم.
در مورد حساسیت بین فرهنگی ایران و آمریکا پرسشنامه ای با 21 سوال طرح شد که 9 تا از سوالات تشریحی بودند و باقی به صورت طیفی و گزینه ای مطرح شدند. برای انجام نمونه ای پرسشنامه 6 نفر از دانشجویان دوره ی فوق لیسانس رشته های علوم سیاسی و ارتباطات انتخاب شدند. از اینرو ، درصدگیری با 0.2 % خطا انجام شده است.
· در مواجه با این سوال که با شنیدن نام آمریکا چه احساسی به شمادست می دهد:دو نفر(33.2%)بیان کردند که احساس خاصی ندارند.سه نفر 49.8%) آمریکا را به عنوان بهترین کشور جهان معرفی کردند که آرزوی زندگی در آن کشور را دارند.آنها از دلایل خود آزادی های اجتماعی و سیاسی و رشد اقتصادی و رفاه را در آمریکا ذکر کردند. یک نفر(16.6%)احساس کینه توزانه آنها را نسبت به ما در ذهن تصویر کرده است.
· در مورد موقعیت جغرافیای تمام پاسخ دهندگان(100%) به محل جغرافیایی آمریکا به درستي اشاره کرده اند.
· در مورد ویژگی های خاص آمریکا ؛ آنها آمریکایی ها را مردمانی منظم، با تعریف دقیق جایگاهها و روابط بین فردی، دارای قدرت اول دنیا در فرهنگ و علم و فناوری، باقدرت، انسان دوست، آزادی خواه، کوشا و اهل کار معرفی کرده اند. که نشان از نگرش مثبت نسبت به ویژگی های مردم آمریکا است.البته ويژگيهاي منفي چون فاقد پیشینه ی تاریخی بودن ، مهاجر و دارای گسست فرهنگی از اصالت خودشان، مردمی بی هویت تاریخی نيز اشاره شده است.
· سه نفر(49.8%) از مصاحبه شوندگان مسیحیان را شبیه سایر پیروان ادیان توحیدی و منطقی توصیف کردند. دو نفر (33.2%) ویژگی خاصی نسبت ندادند و یک نفر (16.6%) هم مسیحیان آمریکا را غالبا اخلاقی و متعصب به دین خود معرفی کرده است.
· در مورد شباهت اروپایی ها و آمریکایی ها : چهار نفر(66.4%) آنها را فاقد شباهت دانسته اند. یک نفر(16.6%) تا حدود زیادی آنها را شبیه هم دانسته و یک نفر(16.6%) به خاطر وسعت و تنوع قومیت ها ،تمدن و پیشینه بیشتر اروپایی را دلیل دارا بودن فرهنگی اصیل تر و رفتار پیچیده تر تسبت به آمریکایی ها دانسته است.
· در مورد وضعیت زنان در آمریکا سه نفر(49.8%) آنها را با مردان ، در شرایط مساوی معرفی کردند.یک نفر(16.6%) به دلیل شرایط مردسالاری در تمام دنیا زنان آمریکایی را دارای حقوق شهروندی و مدنی نسبی در اجتماع معرفی کرده است. دو نفر (33.2%) اظهار بی اطلاعی کردند.
· در مورد واکنش نسبت به تروریست خواندن ایرانی ها توسط آمریکایی ها ، چهارنفر(66.4%) آن را محکوم کردند وسه نفر آن را احمقانه و کینه توزانه دانسته اند . دو نفر(33.2%) آن را به دلیل حمایت دولت ایران از گروهای فلسطینی و لبنانی که آمریکاییها آنها را تروریست می دانند، این امر را طبیعی فرض کرده اند.
· در مورد کودتای 28 مرداد و حمایت آمریکایی ها از عراق در جنگ تحمیلی چهار نفر (66.4%) آن را محکوم کردند، خواستار جبران و معذرت خواهی رسمی آمریکاییها از آیرانی ها هستند.دو نفر (33.2%) آن را يك امر طبيعي در روابط بين الملل دانستند.و دو نفر هم دخالت آمریکا را مانع همیشگی در ایجاد نگاه مثبت در بین ایرانی ها نسبت به آمریکایی ها دانستند.
در سوالات طیفی
· پنج نفر (83.5%) از مصاحبه شوندگان آمریکاییان را همانند دیگر مردم عادی دنیا دانسته اند و یک نفر(16.6%) آنها را مردمی به شدت مذهبی بیان کرده است.
· در مورد سوزاندن پرچم و نماد آمریکایی عموسام پنج نفر (83.5%) به دلیل توهین آمیز بودن این عمل با آنها مخالفت کردند. و يك نفر (16.6%) آن را لازم ندانسته است.
· چهار نفر (66.4%) بر این عقیده هستند که آمریکاییان فکر می کنند که ایرانی ها تروریست هستند و به بسط و تقویت تروریست در سطح جهان یاری می رسانند. یک نفر (16.6%) بر این عقیده است که آمریکاییها فکر می کنندایران می تواند دوست و هم پیمان آنها باشد و یک نفر(16.6%) هم به دلیل نداشتن رابطه با آمریکاییها و نداشتن سفر به آمریکا از اظهار نظر خودداری کرده است.
· در مواجه با این سوال که آمریکا امنیت ایران و صلح جهانی را تهدید می کند : یک نفر(16.6%) موافق، دو نفر (33.2%) مخالف ، یک نفر(16.6%) کاملا مخالف و دونفر (33.2%) بدون نظر بودند.
· در پاسخ به این سوال که آمریکا با حمایت یکجانبه از اسراییل مانع صلح خاورمیانه است: سه نفر(49.8%) موافق،یک نفر(16.6%) مخالف و دو نفر(33.2%) نظری نداشتند.
· در مورد اصطلاح شیطان بزرگ که رهبران ایران به آمریکا نسبت می دهند : سه نفر(49.8%) مخالف، یک نفر کاملا مخالف(16.6%) ، یک نفر موافق(16.6%) و یک نفر (16.6%) فاقد نظربود.
· با روی کار آمدن جریانات میانه رو در آمریکا و برداشتن گام های اعتمادزا از سوی آمریکا منجر به برقراری رابطه بین ایران و آمریکا می شود: سه نفر(49.8%) مخالف ، یک نفر(16.6%) کاملا مخالف و دو نفر (33.2%) بدون نظربودند.
· با این نظر که دست برداشتن آمریکا از جنگ افروزی در منطقه و برقراری رابطه ای برابر به عنوان عامل اصلی رابطه ی ایران و آمریکا دانست: دو نفر(32.2%) کاملا مخالف، دونفر (32.2%) موافق و دو نفر(32.2%) هم مخالف بودند .
· مسلمان یا مسیحی بودن هیچ مانعی در سر راه روابط دوستانه ی دو ملت ایران و آمریکا ایجاد نمی کند: چهار نفر(66.4%) موافق ، یک نفر(16.6%) مخالف و یک نفر (16.6%) بدون نظر بود.
· ایران باید در رابطه اش با آمریکا به روی منافع خود تاکید داشته باشد: چهار نفر (66.4%) کاملا موافق، یک نفر (16.6%) موافق و یک نفر(16.6%) مخالف بود.
· ایران باید در قبال دخالت آمریکا در منطقه ی خاورمیانه به موضع گیری جدی بپردازد : دونفر (32.2%) موافق ، دونفر (32.2%) مخالف و دونفر (32.2%) هم بدون نظربودند.
· با این مورد که دولت آمریکا نماینده ی مردم آن نباشد ، ایران هم چنان موضع شدید ضد آمرکایی خودش را حفظ کند: دونفر (32.2%) بدون نظر، سه نفر(49.8%) مخالف و یک نفر(16.6%) موافق بود.
· در مورد این سوال که دولت آمریکا نماینده ی واقعی مردم آمریکا باشد آیا باز هم دولت ایران باید در مواضع ضد آمریکاییش پافشاری کند: چهار نفر (66.4%) مخالف و دونفر (32.2%) هم بدون نظر بودند.
تحليل پاسخگويان آمريكايي 
· مجموعه پاسخ ها در رابطه با اين سوال كه با شنيدن نام ايران چه احساسي به شما دست مي دهد حاكي از ديدي تا حدودي منفي نسبت به ايران بودكه دربرگيرنده ي ترس و وحشت از نام ايران و در نهايت ناميدن ايران به عنوان تروريست بود كه يكي از پاسخگويان صريحا به آن اشاره كرد .
· البته در ميان پاسخگويان افرادي بودند كه اين ذهنيت را نداشتند. اسميت كه به ايران سفر كرده است صريحا اعلام مي دارد ايران كشوري زيبا و با تمدني كهن است . ديويد نيز معتقد است : دولتمردان آمريكا هستند كه همه ي ايرانيان را تروريست فرض مي كنند و آنها را بد نام مي كنند.
· مي توان نتيجه گرفت هرچه شناخت از طريق ارتباط فرهنگي افزايش يافته است درك بهتري از ايرانيان در ذهنيت آمريكاييان شكل گرفته است.
در پاسخ به اين سوال كه ايران دقيقا در كجا واقع شده است همه ي پاسخگويان آن را در منطقه ي خاورميانه مي دانستند .
در پاسخ به اين سوال كه ايرانيان را از چه ويژگي هايي برخوردار مي دانيد دو طيف مختلف از پاسخ گويان شكل گرفت. عده اي چون كندي و مايك به ويژگي هاي منفي ايرانيان اشاره مي كنند و آنها را بنياد گرا مي دانند و حتي مايك آن ها را ديوانه مي خواند اما ديگراني چون جان و اسميت به دليل ارتباط فرهنگي ديدي مثبت دارند و آنها را مهمان نواز و احساسي كه سعي دارند كه همواره به انسان كمك كنند . جان تصريح مي كند : مرمان مهربان شبيه نگار - علي و حامد .
اكثر مصاحبه شوندگان مسلمانان را بنيادگرا و تروريست معرفي كرده اند ضمن اين كه بعضي از آنان به تفكيك هايي در اين زمينه قايل هستند. كندي معتقد است كه اكثر مسلمانان از بنيادگرايان تروريست حمايت مي كنند و مايك دوباره صريحا آنها را ديوانه لقب مي دهد .اما ويلي معتقد است اسلام نيز همچون مسيحيت دين صلح و دوستي است اما در ميان مسلمانان نيز همچون مسيحيان گروههاي متفاوتي شكل گرفته است كه در اين ميان برخي نيز بنيادگرا و تند رو هستند.
تقريبا همه پاسخگويان در برابر اين سوال كه آيا فكر مي كنيد ايرانيان و اعراب همانند يكديگرند تفكيك قايل شدند جان معتقد است ايرانيان و اعراب تفاوتهاي فرهنگي دارد . اسميت و ويلي صريح تر به اين تفاوتها اشاره مي كنند و معتقدند عربها بيشتر در فكر خوشگذراني و خرج پول نفت هستند اما در مقابل ايراني ها نسبت به دموكراسي مسووليت پذيرترند در مقابل كندي ايرانيان و اعراب را داراي هويت مشترك اسلامي مي داند.مايك نيز كل جهان سومي ها را شبيه هم مي داند و در قالب يك نژاد پرست اعلا م مي كند كه : ايرانيان – اعراب-مكزيكي ها و هندي ها و ... همه شبيه هم هستند.
عمده پاسخگويان در برابر ارزيابي وضعيت زنان در ايران اظهاربي اطلاعي مي كردند . ويلي نيز تنها به گزارشهاي منتشر شده تكيه مي كند و اظهار مي دارد كه از ظاهر اين گزارشها مي توان پي برد كه زنان در اين كشور وضعيت مطلوبي ندارند.اسميت نيز با عنوان كردن دوباره ي سفر به ايران مي گويد تبليغات زيادي عليه نقض حقوق بشر در ايران شنيده بودم اما وقتي به ايران رفتم فهميدم زنان ايراني به راحتي در اجتماع حضور دارند.
تمام مصاحبه شوندگان از سوزاندن پرچم كشورشان از سوي ايرانيان و سر دادن شعار از سوي ايشان ناراحت بودند اما تقريبا همگي به نوعي ايرانيان را محق مي دانستند و آن را ناشي از دخالتهاي امريكا در اين كشور در گذشته مي دانستند. جان مي گويد: من اين مساله را مي فهمم هركسي با آمريكا مشكل دارد .
سه نفر از پاسخ گويان عمل انقلابيون ايران را در تسخير سفارت كشورشان در تهران را تقبيح كردند و آن را تجاوز به خاك خود – ترس آور تنفربرانگيز و غير دموكراتيك مي دانند. دو نفر گفته اند در آن زمان در سني نبودند كه چيزي به خاطر بياورند اما جان اضافه مي كند كه فكر مي كنم كه ايرانيان دليل خوبي براي اين كار داشتند.
سوالات طيفي
§ سه نفر(49.8%.)از آمريكاييان ايرانيان را همانند ديگر مردم عادي دنيا مي دانند و يك نفر (16.6%)ايرانيان را آدم هاي بنيادگرا مي داند .يك نفر(16.6%) آنان را تروريست مي داند و يكنفر(16.6%) نظري ندارد.
§ دو نفر (32.2%) از پاسخگويان معتقد بودند كه كار انگشت نگاري بايد دقيق و سختگيرانه پيگيري شود.
§ دو نفر (32.2%) معتقد بودند كه اين كار ضروري به نظر نمي رسد و يك نفر(16.6%) هم معتقد بود كه بايد تنها در شرايط بحراني و اضطراري پيگيري شود. يك نفر(16.6%) هم جواب نداد.
· دو نفر (32.2%) از پاسخگويان معتقد بودند كه ايراني ها فكر مي كنند امريكا تنها به منافعش اهميت مي دهد. يك نفر(16.6%) معتقد است كه ايراني ها فكر مي كنند كه امريكا مي تواند دوست و حامي آنها باشد سه نفر(49.8%.) به اين سوال پاسخ ندادند.
· نظر پاسخگويان در مورد تهديد ايرانيان نسبت به آمريكا و صلح جهاني متفاوت است . يك نفر(16.6%)كاملا موافق. يك نفر(16.6%) موافق . دو نفر (32.2%) مخالف و يك نفر(16.6%)كاملا مخالف است. يك نفر نيز پاسخي نداده است.
· . يك نفر(16.6%)كاملا موافق. يك نفر(16.6%) موافق . دو نفر (32.2%) مخالف اينكه ايران مانع صلح خاورميانه است دو نفر (32.2%) هم پاسخي نداده اند.
· سه نفر(49.8%.) كاملا با محور شرارت خواندن ايران توسط بوش مخالفند. يك نفر(16.6%) موافق. يك نفر(16.6%) مخالف و يك نفر هم جواب نداده است.
· در برابر سوال سكولاريزه كردن و دوري روحانيت از قدرت در ايران منجر به پيوندهاي قويتر ايران آمريكا مي شود . يك نفر(16.6%)كاملا موافق. يك نفر(16.6%) موافق . يك نفر(16.6%)كاملا مخالف دو نفر هم جواب نداده اند.
· در پاسخ به جواب احترام به آزادي زنان و دموكراسي بايد رابطه ي اصلي ايران و آمريكا باشد: يك نفر(16.6%)كاملا موافق. دو نفر(32.2%) موافق. يك نفر(16.6%)كاملا مخالف يك نفر هم جواب نداده اند.
· همه ي پاسخگويان (100%) با گزينه ي مسلمان يا مسيحي بودن هيچ مانعي بر سر راه روابط دوستانه ي دو ملت ايران و آمريكا ايجاد نمي كنند كاملا موافق بودند.
· پاسخگويان گزينه ي امريكا بايد در رابطه اش با ايران در روي منافع خود تاكيد داشته باشد را به صورت زير جواب دادند: دو نفر(32.2%) موافق يك نفر(16.6%)كاملا مخالف سه نفر هم جواب نداده اند.
· مصاحبه شوندگان اين گزينه را كه بايد ايالات متحده بايد جنبش هاي ايران را مورد حمايت قرار دهد به اين صورت جواب دادند: يك نفر(16.6%)كاملا موافق. يك نفر(16.6%) موافق. يك نفر(16.6%)كاملا مخالف و سه نفر (49.8% ) جواب نداده اند.
· چهار نفر (66.4%) از پاسخگويان با اين گزينه كه اگر بين نهاد دولت و ملت ايران شكاف عميق باشد آمريكا بايد به ايران حمله كند كاملا مخالف بودند و تنها يك نفر (16.6%) با آن كاملا موافق بوده است و يك نفر هم جواب نداده است.
چهار نفر (66.4%) از پاسخگويان با اين گزينه كه اگر بين نهاد دولت و ملت ايران شكاف عميق به چشم نخورد بازهم آمريكا بايد به ايران حمله كند كاملا مخالف بودند و تنها يك نفر (16.6%) با آن ا موافق بوده است و يك نفر هم جواب نداده است.
نتيجه گيري
با توجه به سطوح سه گانه ارزشي ، نگرشي و رفتاري مي توان به جمع بندي نهايي نسبت به جايگاه پاسخ گويان آمريكايي در دو سوي طيف حساسيت بين فرهنگي اقدام كرد . در مورد سطح ارزشي (4/64%) پاسخگويان آمريكايي احترام به دموكراسي و حقوق زنان را به عنوان اصل راهنماي رابطه ايران و آمريكا مورد تأكيد قرار داده بودند .در اينجا ذكر يك نكته ضروري است و آن اينكه اگر اين ارزشها را با توجه به مقبوليت جهاني آنها و نيز اينكه اكثريت مردم ايران (جنبش دوم خرداد نماد بارز آن است) انتخاب خود را مبني بر دموكراسي كرده اند ، ارزشهايي جهاني بدانيم .اگرچه منشأ آنها غرب است ، نتيجه ميگريم پاسخگويان آمريكايي قوم مدار نيستند . اما اگر آنها را ارزشهايي غربي بدانيم نتيجه معكوس خواهد بود .
در رابطه با سطح نگرشي همچنانكه قبلاً توضيح داده شد ، نگرشهاي آمريكاييان (4/64%) چيزي جداي از استريوتايپ هاي رايج در برخي رسانه ها (تروريست بودن) بود بر اين اساس نمي توان قوم مدار بودن آنها را نتيجه گرفت .
در رابطه با سطح رفتاري نيز (4/64%) پاسخ گويان با صراحت اقدامات اقتدار گرايانه و
مداخله جويانه در تحميل ارزشهاي آمريكايي و دخالت در رابطه دولت-ملت ايران را رد كرده بودند اگرچه استراتژي فوق ، يعني صدور ارزشهاي آمريكايي (مكتب ويلسونيسم) در سياست خارجي آمريكا خريداران فراواني حتي در خود جهان سوم دارد .
البته نظر آمريكايي ها هم خواني هاي فراواني با نظر پاسخگويان ايراني داشت كه (4/64%) تروريست خواندن ايران را كينه توزانه دانسته بودند و اين نكته با توجه به اين امر اهميت دارد كه قبول«تروريست بودن ايراني ها» قدم نخست در مداخلات طرف آمريكايي محسوب مي شود .
در رابطه با نگاه ايراني ها به آمريكايي ها كه قبلاً مورد تحليل جزئي تر قرار گرفته ميتوان گفت كه شاهد سطوح بالاي نسبيت گرايي فرهنگي و به تعبيري ديگر حضور استريوتايپ هاي مثبت در سطح نگرشي هستيم. (8/49%) آمريكا را به عنوان بهترين كشور دنيا معرفي كرده اند كه آرزوي زندگي در آن را دارند .(كه البته مي توان نسبت به مرحلة وارونگي در زير مرحله دوم از
قوم مداري (تحقير) نيز باشد ). از نكات جالب در سطح نگرشي مي توان به (4/64%)ايراني ها اشاره كرده كه فكر مي كنند آمريكايي ها ايرانيان را تروريست مي دانند در حالي كه (4/64%) از پاسخ گويان آمريكايي به صراحت نظري غير از اين داشته اند. نكته مهم ديگر نظر (3/83%) پاسخگويان ايراني بود كه رفتارهاي مصداق توهين به آمريكاييان را (سوزاندن پرچم و ...) منفي ارزيابي كرده بودند كه درجاتي از فاصله گرفتن از قوم مداري را نشان مي دهد .
بررسي حساسيت بين فرهنگي ايرانيان و آمريكاييان كه ناظر به حوزه كلان روابط فرهنگي بين دو ملت بوده است ميتواند بيشتر به عنوان كاري اكتشافي و بشارت گر نگريسته شود . نه كاري كه حرف آخر را در اين حوزه زده باشد ، بديهيست در اين حوزه نياز به كارهاي همه جانبه تر و گسترده تري مي باشد كه اهميت روابط بين فرهنگ ها بر ضرورت امر فوق مي افزايد.

حوزه مطالعات ارتباطات بين فرهنگي مردم ايران ؛
ارتباطات بين قوميتهاي ترك ،فارس،كرد،تركمن،
عرب ،ارتباط اقليتهاي مذهبي ساكن ايران با
مسلمانان ايراني و حتي ارتباطات شيعه و سني را
شامل مي شود. اما فارغ از قوميتهاي متعدد جامعه ايراني ،
روابط بين ايرانيان و گروه مهاجر افغاني كه سالهاست مردم ايران
به عنوان مهمان پذيراي آنان بوده اند، نيز در زمره تعاملاتي
مي گنجد كه بدون شك مطالعه اين ارتباطات
در حوزه مطالعات ارتباطات بين فرهنگي ايرانيان
خالي از لطف نيست.
در مقاله 5000کلمه ای ام تلاشم بر این بوده است تا با استفاده از مدل نظري بنت حساسيت بين فرهنگي روابط اين دو گروه را بر اساس انگاره هاي ذهني ايرانيان و افغانيان نسبت به يكديگر مورد مطالعه قرار دهم.
واژگان کليدي مقاله عبارتند از: ارتباطات بين فرهنگي،مدل نظري بنت، انگاره هاي ذهني ،مهاجران افغاني ، که سعی می کنم هر کدام را نگاهی اجمالی داشته باشم.به مدل نظری بنت و ارتباطات بین فرهنگی قبلا اشاره کرده ام و اینبار به تعریف اسکیما ( انگاره ها یا طرح واره های ذهنی می پردازم:
اولين بار کانت در قرن نوزدهم اسکيما را مجموعه تجارب هر فرد در حافظه او كه منتهي به شكل گرفتن مفاهيم در ذهن مي شود، تعريف كرد.تجربيات هر فرد در حافظه او جمع مي شودو به مفاهيم درون ذهن شکل مي دهد. موجودي دانش در ذهن آدمي که او را در شرايط مختلف آماده کنش مي سازد محصول تجربيات و تعاملات اجتماعي است. ( نيشيدا، 1999 ).
نيشيدا [1]اسكيما را به عنوان مجموعه اي از دانش تعميم يافته از تجربيات گذشته كه بصورت مجموعه اي از دانش مرتبط سازماندهي مي شوند و براي راهنمايي و يا رفتار در موقعيتهاي عادي به كار مي روند،معرفي مي كند. (شريفيان،2000:1)
روملهارت (1980:1)نيز اسكيما را بخشهاي شناختي كه سازمان اطلاعات را مي سازند مي داند.
به تعبير نيشيدا (1999)اسكيما ها در تعاملات اجتماعي چهره به چهره ساختار معرفتي و شناختي پيدا مي کنند. وقتي ما با ساير افراد از فرهنگ ديگر و در شرايط معلوم به دفعات تعامل داريم و در مورد اطلاعات معلوم با هم حرف مي زنيم، کليشه ها در مغز توليد و ذخيره مي شوند. هرچه اين کليشه ها بيشتر سازمان يابند، انتزاعي تر و بهم فشرده تر مي شوند. هرچه تجربه ها مستقيم تر باشداطلاعات مربوط به کليشه ها توسعه پيدا مي کند و هرچه کليشه ها بهم فشرده تر شوند، مورد استفاده بيشتري قرار مي گيرند و به عنوان واحدهاي کارآمد اطلاعاتي در بين اعضاي فرهنگ ها مي شوند .
به نظر مي رسد، در ارتباطات بين قوميتي، كاركرد كليشه ها ايجاد مفاهيم "من" و "ديگري" است. به طوري كه افرادي از قوم يكسان به علت داشتن زبان، تاريخ ، يا تبار(حقيقي يا خيالي)، مذهب، شيوه هاي لباس پوشيدن و آرايش (گيدنز،1378: 261) از نظر فرهنگي "خود" را متمايز از "ديگران" مي دانند. اين افراد داراي كليشه هاي ذهني نسبت به قوم خود و ساير اقوام هستند.
هنوود و فونيكس(203: 1381 ) نيز عنوان مي کنند:" انواع ساختارهاي شناختي پايه اي( طبقه بندي اسکیما و قالبها ) به عنوان منابع اطلاعات معني دار در نظر گرفته مي شوند".
بر اين اساس نمي توان بي تفاوت به رويدادهاي ذهني بود زيرا اسکیما منشا نگرش و رفتار هستند. نگرش، محدوده عواطف است و رفتار به كنش به موضوعات مربوط مي شود( سورين و تانكارد، 1381 ).
اسكيما تصوير گروهي مشتركي، از گروه خاصي از مردم است. يعني برداشت يا باوري بيش از حد ساده شده درباره افرادي كه عضو يك گروه خاص هستند. در ذات كليشه تعميمي وجود دارد كه كار را راحت تر مي كند اما نتيجه گيري را به سمت نادرستي سوق مي دهد. وجود اسكيما نشان مي دهد كه افراد براي تنظيم و مجزا ساختن تجارب خود، از طبقه بندي هاي ذهني استفاده مي كنند (فاولر،1991:17). در واقع طرح واره ها به علت ساده سازي الگو هاي رفتاري و قاعده مند ساختن آنها به شدت از قدرت تعميم پذيري برخوردارند كه اگر چه كار را آسان مي سازند اما ممكن است نتيجه گيري را به سمت و سويي نادرست سوق دهند (فاولر،1991:17)
نتيجه اين طرح واره ها هر چه با شد تاثير مستقيم بر كيفيت ارتباطات بين فرهنگي گروه ها بر يكديگر خواهد داشت و به نوعي حساسيت بين فرهنگي گروه ها تابعي از ميزان و كيفيت طرح واره هاي ذهني افراد و گروه ها از يكديگر خواهد بود .
ممكن است اسكيماها نسبت به قومي چنان باشد، كه موجب "ترس و احساس تهديد" (استفان و ديگران،2000) نسبت به آن قوم شود. اين گونه اسكيماها، منفي هستند. اسكيماهاي منفي منجر به پيش داوري هاي منفي مي شوند (همان). به طوري كه اعضاي يك قوم به هنگام برخورد و تعامل با اعضاي فرهنگ هاي ديگر بر اساس آن پيش داوري ها رفتار كنند.بيشترين تاثير انگاره ها در مرحله رمزگذاري اطلاعات و رمزگشايي و يادآوري آنهاست كه به نحوي نقش راهنمايي آنها را ايفا مي كند. آگاهي هاي قبلي، تاثير بيشتري دارد و امكان مي دهد تا اطلاعات متناسب با انگاره هاي موجود در ذهن شكل بگيرد و در يادآوري يا رمزگشايي آنها نيز تاثير بگذارد( هووارد و همكارش، 1980). وقتي مردم اطلاعات هماهنگ با انگاره ها يشان را به خاطر مي آورند، نحوه داوري آنها نيز هماهنگ با انگاره هاي آنها خواهد بود، در حالي كه وقتي اطلاعات آنها ناهماهنگ با انگاره هاست، داوري آنها چندان متكي به انگاره ها نخواهد بود(هايگينز و برق، 1987) " انگاره ها تعامل بين دانش سازمان يافته قبلي و اطلاعات فعلي را موجب مي شوند كه نهايتا در نحوه تصميم گيري ما تاثير عمده مي گذارند"(ايرواني و باقريان، 1383)
منابع:
۱. ايرواني، محمود و باقريان، فاطمه( 1383)، شناخت اجتماعي، تهران، نشر ساوالان.
۲. گيدنز، آنتوني 1378 جامعه شناسي. ترجمه منوچهر صبوري. تهران: نشرني،چاپ پنجم.
۳. هنوود، كارن. فونيكس، آن( 1381)، نژاد در روانشناسي؛ آموزش موضوع، مطالعات قومي و نژادي در قرن بيستم، پرويز دليرپور و محمدكمال سروريان، تهران، انتشارات پژوهشكده راهبردي.
1. Howard, W. & Rothbart, M. (1980) Social Categorization and memory for ingroup and outgroup behavior. Journal of Personality and Social Psychology, 38, 301-310.
2. Nishida , Hiroko).1999(A cognitive approach to intercultural communication based on schema theory, International journal of intercultural Relations ,Volume 23 , Issue 5, pages 753 - 777
3. Piage. R.M.(2003) Assessing intercultural sensitivity: on empirical analysis of the Hammer and Bennet Intercultural Development Inventory. International Journal of Inter cultural Relations, 27(2003) 467-486
4. Rumelhart, D. E. (1980). Schemata: The building blocks of cognition. In R.Spiro, B. Bruce, and W. Brewer (Eds.)
Theoretical issues in reading comprehension.
5. Sharifian Farzad (2000) Aspects of schematic processing in Indigenous speakers of Aboriginal English: An initial exploration. In Proceedings The 5th Annual Round Table of the Centre for Applied Language and Literacy Research, Edith Cowan University,
6. Walter G. Stephan , Roland Diaz-Loving and Anne Duran( (2000
7. I ntergrated threat theory and intercultural attitudes
دیاسپورا 
واژه دیاسپورا به معنای مهاجرت بخشى از جمعیت یک کشور
به ناحیهای دور دست است؛ به گونهای که این مهاجران به
مدت طولانی در کشور مقصد سکونت گزینند،
اما ارتباطشان را با وطن خویش قظع نکنند. بحرانیپور، علی
از ریشه یونانی dia – sperio
اولین نمونه هایی که موتور های جستجو بدست می دهند معمولا با واژه های یهودی همراه است. که البته این واژه امروزه منحصربه یهودیان دور از سرزمینشان نیست بلکه به جماعات مهاجر پراکنده در کشورهای مختلف اطلاق می شود.
1. حفظ پیوند مهاجران با وطن خویش و داشتن علاقه بازگشت به میهن.
2. وجود اعتقاد و علاقه به وطن مشترک در میان مهاجران.
3. حفظ رابطه میان مهاجران و وطنشان به شکلى ملموس.
4. نبود پیوستگی جغرافیایی وطن مهاجرین با کشور مقصد (وجود فاصله جغرافیایی قابل توجه میان دو کشور)
5. گسترش جمعیتى مهاجران هموطن در سرزمین مقصد، همراه با انتشار فرهنگ مهاجرین در این سرزمین.
چنان که دکتر کوثری نیز در مقاله آنومی اجتماعی در فضای مجازی این واژه را برای اجتماعات حاشیه نشین و منزوی در داخل جوامع بکار می برند و بر این باورند که فضای مجازی به عنوان یک دیاسپورای فرهنگی عمل می کند ،چرا که این جماعات به مدد اینترنت این فرصت را یافته اند به تقویت هویت خود در در سراسر جهان بپردازند...در این فضا همزمان دو فرایند بازتولید و خلاقیت برای ایجاد فرهنگ درجریان است.از سویی با بازتولید همان فرهنگ روزمره جهان واقعی در فضای مجازی روبرو هستیم و از سویی با نوعی آزادی عمل و ابتکار فرد در بیان و شکل گیری فرهنگی که دستگاه های فرهنگی رسمی و شرایط اجتماعی و سیاسی اجازه بروز آن را در عمل نمی دهد.
...بنابراین اجتماعات مجازی نوعی دیاسپورای مجازی برای کسانی بشمار می رود که بدلایل مختلف به حاشیه رانده شده اند.


نگاهی به فیلم مرد مرده ساخته جیم جارموش
فیلمی وسترن و جنایی، محصول سال ۱۹۹۵
کارگردان و فیلمنامهنویس : جیم جارموش
جانی دپ (ویلیام بِلیک - همنام با شاعر مشهور انگلیسی ویلیام بلیک)
گری فارمر (هیچکس)
کریسپین گلوور (مسئول قطار)
گیبی هینز (گیبی هینز)
رابرات میچام (دیکینسون)
جان هارت (جان شلفیلد)
جان نورث (آقای اولافسون)

ویلیام بلیک پس از مرگ پدر و مادرش و جداشدن از معشوقهاش، از کلیولند به شهر «ماشین» در آریزونا میآید تا کاری بیابد. پس از اتفاقاتی که باعث میشود پسر کارخانهدار بانفوذ شهر را بکشد، در حال فرار از دست جایزهبگیرانی است که از سوی کارخانهدار - دیکینسون - اجیر شدهاند. او در اين راه با مردي به نام "هیچ کس " آشنا می شود...
سياه و سفيد بودن فيلم ،فضاي آشناي فيلمهاي وسترن دهه 40 و 50 را به ذهن متبادر مي سازد ،شهري نا آشنا كه ويليام بليك با همه مظاهر آن غريبي مي كند.
بلیک در جستجوی کار سوار بر قطار عازم شهری به نام ”ماشین“است. او با همه مسافران قطار متفاوت است و این در طرز لباس پوشیدن او و نگاه اطرافیان کاملا هویداست.
ورود او به این سرزمین با نوعی توحش و تردید همراه است .او می ترسد و شاید اطرافیان نیز از او در هراس اند. مسافری که روبروی او نشسته وقتی می فهمد او "عازم ماشین "است به او می گوید: "ماشین آخر خط است" [1].این ایهام تناسب بین پایان این خط و پایان زندگی بلیک و شاید انسان عصر جدید که در "ماشین " رخ می دهد ، قابل توجه است.
او وارد شهر ماشین می شود .شهر پر است از اسکلت و تابوت.
او بدنبال كار مورد نظرش به كارخانه شهر مي رود اما ناباورانه در مي يابد شغل مورد نظر او پيش از اين به كس ديگري واگذار شده است.
او شب را با دختري به نام تل به صبح مي رساند.
دختر اسلحه دارد. وقتي بليك از تل مي پرسد اين اسلحه را براي چه همراه داري او پاسخ مي دهد : " اين جا آمريكاست " . صبح فردا نامزد قبلي تل از راه مي رسد. او قصد كشتن بليك را دارد اما تل كشته مي شود ،بليك با اسلحه تل مرد را مي كشد و خود نيز آسيب مي بيند. زخمي كه تا پايان فيلم او را رها نمي كند.
او با اسب مقتول ( كه پسر همان صاحب كارخانه است ) مي گريزد .
در راه سرخپوست دو رگه اي که خود را " هیچ کس" می نامد به کمک او می آید و زخمش را بهبود می بخشد.او خود را رانده شده از هر دو قبیله ای که به آنها تعلق دارد معرفی می کند و به چند زبان سرخپوستی و همینطور زبان انگلیسی مسلط است.
او بلیک را با شاعر معروفی به همین نام اشتباه می گیرد ، اگر چه می داند شاعر مورد نظر او مرده است اما می خواهد تا او را به همان دید ببیند. نکته اینکه بلیک شاعر ، شعرهایی درست مثل فرامین و آیین سرخپوستی دارد و از همین رو بسیار برای آمریکایی های بومی آشناست.
"هیچ کس "تمام راه همراه بلیک است و هر بار در تلاش برای زنده بودن ، او را یاری می دهد. مزدوران دیکینسون و گاه مردان دیگری که برای جایزه بدنبال کشتن او هستند هر یک یا بوسیله یکدیگر یا توسط بلیک کشته می شوند. اگرچه بلیک با خلق و خوی این سرزمین وحشت اشنا نیست اما برای زنده بودن تلاش می کند و در این راه خود نیز می کشد.
اگرچه بلیک با خلق و خوی این سرزمین وحشت اشنا نیست اما برای زنده بودن تلاش می کند و در این راه خود نیز می کشد.
درونمایه اصلی فیلم موضوع مرگ است. این مسلم ترین امر زندگی و بزرگترین راز زندگی. بلیک مرد مرده است. مردی که نه مردم ماشین و نه حتی مردم سرخپوست ، غیر از "هیچ کس" به کمک او نمی آیند. برای بلیک مرده سفر برای زنده بودن معنا می یابد و برای "هیچ کس" سفر ادامه زندگی به سمت مرگ است.
این دو شبیه هم اند. همه دنیا ی اطراف پر است از اسکیما از قومی که دیگری از آنهاست اما شباهت این دو و شرایطی که هر دو را به تکیه بر نقاط مشترکشان پایبند می کند، مانع از این می شود که تضاد ها نمود یابد. هیچ کس با مرور زندگی خود تاریخ آمریکا را برای بلیک تصویر می کند و بعد او را به سرزمین خود دهكدة سرخپوستنشين در كنارِ رودخانة"آينة آبها"؛ يعني امريكايي كه در آغاز بوده و به سرخپوستها تعلق داشته می برد،درحالیکه اکنون مهاجراني مثل ديكنسون يا جايزهبگيراني كه به استخدام در آورده تا قاتل پسر كوچكش را بكشند، اسلحه در دست گرفته و آدم مي كشند، در پی نابودی آن هستند.
بليك به رودخانه آيينه آب رسيده است . بليك بر جاري اين اصالت سفر ديگري را با قايق آغاز مي كند تا تصوري را كه نماهاي آغازين فيلم به ما دادند و جمله آغازین مرد مسافر قطار دوباره تداعی شود.
در آخر هم بليك مي گريزد و با خود داستان انحلال يك فرهنگ را نجات مي دهد اما هيچ كس داستان، جانش را بر سر روايتش مي نهد و مي ميرد.
مطالعات حساسیت های بین فرهنگی[1]
حساسیت بین فرهنگی توضیح می دهد که پاسخ یک فرد به تفاوتهای فرهنگی و دیدگاههای مردم از فرهنگهای دیگر چگونه است.
شاید اولین و شاخص ترین تحقیقی که در باب "حساسیت بین فرهنگی" به ذهن همه ما خطور می کند همان "طیف بوگاردوس" است.طیف بوگاردوس که با توجه به ارزشهای اجتماعی زمان و مکان تنظیم شده بیانگر میزان تمایل یا عدم تمایل اقوام مختلف نسبت به یکدیگر است؛ با گویه هایی نظیر:
_ حاضرم توسط ازدواج ( دخترم با او) نسبت فامیلی با او داشته باشم. ( تمایل و پذیرش کامل)
_ حاضرم اورا در کلوپم به عنوان هم مسلک بپذیرم.
_ حاضرم بعنوان همسایه در یک خیابان با او زندگی کنم.
_ حاضرم در کنار او در یک اداره کار کنم. ( تمایل متوسط)
_ او را به عنوان هم وطن می پذیرم.
_ او را فقط به عنوان میهمان در کشورم می پذیرم.
_ او باید از کشورمان بیرون برود. ( عدم تمایل)
این گویه ها موجب می شوند که پاسخگو بتواند خود را در موقعیتی خاص که برایش در نظر گرفته شده قرار دهد و با تمرکز عقیده اش را درباره نکته مورد سوال ابراز دارد.
اما بهتر و کاملتر از بوگاردوس در مطالعه ارتباطات بین فرهنگی بدون شک مطالعه بنت[2] است. در مطالعه بنت 6 مرحله برای فرد در مواجهه با فرهنگهای دیگر برشمرده می شود.
1_ مواجهه اولیه, "قوم مداری[3]" است. در پارادایم قوم مداری 3مرحله پیش می آید:
الف_ انکار محض[4] طرف مقابل یک نوع قوم گرایی محض است که فرهنگها و گروههای دیگر را کاملا انکار می کند.
ب_ دفاع[5]: نوعی هویت مقاومت است. یعنی نسبت به انکار محض مرحله ای پایین تر و متعادل تر است.
ج_ حداقل گرایی[6]: فرد دچار حداقل گرایی قومی می شود؛ یعنی تاکید بر حداقل مشترکات با فرهنگهای دیگر.
2_ حلقه دوم" نسبی گرایی قومی[7]" است. در این حلقه فرد قبول می کند که قومیتها و فرهنگهای دیگر هم وجود دارند و به زندگی مسالمت آمیز با آنها تن می دهد. این حلقه نیز 3 مرحله را شامل می شود:
الف_ پذیرش[8]: پذیرش گروهها و فرهنگهای دیگر.
ب_ انطباق[9] :سازگاری و انطباق شکل می گیرد.
ج_ هضم شدن فرهنگی[10]: که ادغام شدن در فرهنگ و هضم شدن را در پی دارد.
بدون شک با در نظر گرفتن عامل زمان در مطالعه ارتباطات بین فرهنگی شیوه مطالعه بنت شیوه ای قابل استفاده است که در دو سطح نگرش و رفتار این حساسیت بین فرهنگی قابل بررسی است.(برای اطلاعات بیشتر اینجارا ببینید)
Stages of Intercultural Sensitivity
|
تحقیق دیگری تحت عنوان
Assecing the inter cultural seusitivity of high scool student attending an internation scool

توسط دیوید.ای.استرافون[11]
در یک مدرسه بین المللی انجام شده است.
در این تحقیق که 336 دانش آموز مورد
مطالعه قرار گرفته اند مرحله آخر
روش بنت یعنی هضم شدن را حذف کرده و
پله انطباق را تقسیم کرده
به دو قسم
"انطباق شناختی[12]" و " انطباق رفتاری[13]".
اما اگر قرار باشد چنین مطالعه ای در مورد ارتباطات بین فرهنگی, قومیت ها و فرهنگ های مختلف ایرانی که زندگی مسالمت آمیزی را باهم ادامه می دهند, انجام شود بدون شک مناسبات و ملاحظات خاص خود را می طلبد.
تحقیق درمورد قومیتهایی که در کنار هم زندگی می کنند و گاه عواملی چون پیشداوری ها, رنگ و بوی تعاملتشان را تغییر می دهد, تحقیق در مورد فرزندان دارای فرهنگ سوم مهاجران به شهرها و ... و یا مطالعه مهاجرتهای درون کشوری و یا مهاجران خارجی بالاخص افغانی ها از جمله مواردی است که با استفاده از شیوه بنت و حتی استرافون که سازگاری و انطباق شناختی و رفتاری را با حذف هضم کامل فرهنگی در مراحل 6 گانه شان تعریف کردند, می تواند انجام شود.
من نیز چنان که پیشتر اشاره شد, برآن هستم تا در کلاس درس ارتباطات میان فرهنگی با تاکید بر همین بحث, زندگی فرزندان دارای فرهنگ سوم افغانی که در ایران متولد شده و در مدارس ایران درس خوانده و بر پایه فرهنگ ایرانی مراحل جامعه پذیری را طی کرده اند, مورد مطالعه قرار دهم.
بدون شک مطالعه این امر صرفا بر مبنای طیف بوگاردوس که تا کنون در ایران در مورد گروههای متفاوتی مثل زرتشتیان و مسلمانان و رابطه و گرایش آنها نسبت به یکدیگر انجام شده است و یا حتی با تکیه بر مدل بنت نیز نمی تواند طرح را به سرانجام رساند.
بنابراین بر آن هستم که مراتب مرحله دوم مدل بنت را در مورد دانش آموزان دبیرستانی افغانی متولد شده در ایران مورد بررسی قرار دهم و با طراحی پرسشنامه با توجه به اقتضائات فرهگ ایرانی و فرهنگ افغانی با تاکید بر مشابهت ها و تمایزات و همین طور شرایط ناگزیر مهاجران افغانی در ایران, پیاده کنم.
حواشی
با پای شکسته وب نوشتن هنر است.
مشق کلاس این هفته با پای شکسته و در گوشه بیمارستان بدور از تمام مظاهر مدرنیته و امکان دسترسی به هرگونه منبع و رسانه جمعی نوشته شد.
باشد تا در فرصتی بهتر اصلاح شود.
چنانکه در مطلب قبلی ملاحظه فرمودید، یک مقاله ۵۰۰۰ کلمه ای ،یک تحقیق گروهی و پذیرش مقاله در یک کنفرانس بین المللی برنامه این ترم ما در این کلاس است.
موضوع تحقیق گروهی ما مطالعه "گفتمان بین فرهنگی زرتشتیان و مسلمانان شهر یزد"است. در مورد موضوع مقاله شخصی ام نیز که بدون شک با مباحث کلاس پالایش می شود فعلا حول "زندگی مسالمت آمیز مهاجران افغانی و مردم تهران" است، که در فرصتی دیگر سوال و مسائله ام را به تفصیل شرح خواهم داد.
نکته دیگر اینکه فعلا چکیده مقالات من،احسان شاقاسمی و حسین حسنی در همایشهای بین المللی پذیرفته شده است ، که متن چکیده و نامه دریافتی و همینطور اطلاعات کاملتر راجع به کنفرانسها را بزودی روی صفحه مان قرار می دهیم.

شرح درس ارتباطات بين فرهنگي
اين درس ابتداء به تحليل مفاهيم كليدي فرهنگ و حوزه هاي اساسي ارتباطات بين فرهنگي مثل بحث "نمايندگي و يا بازنمائي فرهنگي"، "ديگري سازي"، خرده فرهنگ ها، "قوميت" و "هويت" توجه مي كند. سپس نظريه هاي مربوط به ارتباطات بين فرهنگي را مورد توجه قرار مي دهدو در نهايت روش هاي فهم ارتباطات بين فرهنگي را مورد بحث و تحليل قرار مي دهد. در اين درس همچنين مطالعه تاثيرات متقابل بين فرهنگي و تاثير عوامل و منابع فرهنگي بر ارتباطات بين فرهنگي، مورد توجه خاص قرار خواهد گرفت. ارتباطات فرهنگي سه فضاي متفاوت دارد: 1) ارتباطات بين فرهنگي بين المللي مثل ارتباط ايرانيان و مثلا سوئدي ها 2) ارتباط بين فرهنگي بين فرهنگي متفاوت در داخل يک کشور مثل رابطه ايراني ها و افغاني ها و عراقي ها 3) رابطه بين فرهنگي: در واقع مطالعه رابطه بين خرده فرهنگ ها را شامل مي شود. از اين منظر، رابطه بين قوميت هاي فرهنگي در درون يک جامعه مشترک مثل رابطه بلوچ ها با فارس ها و کردها با لرها، مورد مطالعه قرار مي گيرد. شكل گيري فضاي مجازي و ظهور جامعه چند فرهنگي مجازي، بخش مهم ديگري از مباحث جديد حوزه مطالعه ارتباطات بين فرهنگي است كه در اين درس به بحث و گفتگو گذاشته خواهد شد.
روش ارزش گذاري علمي اين كلاس بر چهار محور اساسي خواهد بود: 1) محور مشاركت در بحث ها و كارهاي كلاسي، 2) پژوهش هاي فردي و بخش بسيار مهم آن يعني 3) پژوهش هاي گروهي مبتني خواهد بود. همچنين انتظار مي رود 4) دانشجويان محترم حتما يك مقاله پذيرفته شده در كنفرانس هاي بين المللي را ارائه كنند.
سرفصل های کلاس
1. مقدمه: مفاهيم كليدي و روش
2. فرهنگ و هويت
3. فرهنگ، نژاد و قوميت
4. ديگري سازي - Otherization
5. خرده فرهنگ ها – Subcultures
6. نمايش فيلم: نام فيلم: مرد مرده (Dead Man)، کارگردان: جيم جارموش، سال: 1996، بازيگران: جاني دپ، گري فارمر و لانسي هنريکن.
7. نظريه ها: نظريه مديريت تشويش/ترديد:
Anxiety/Uncertanity Management Theory (AUM)
8. نظريه ها: تضاد هاي بين فرهنگي: انگاره ها و ذهنيت – Schema Studies
9. نظريه ها: نمايندگي و بازنمائي فرهنگي- Episode Representation Theory
10. نظريه همزيستي فرهنگي و گروه لال – Muted Group Theory فرهنگ هاي متقاطع[1]
11. اندازه گيري ميزان همدلي بين فرهنگي[2] و مديريت تضادهاي بين فرهنگي[3]: نمايش فيلم: با گرگها مي رقصد
12. مطالعه ارتباطات بين فرهنگي در فضاي مجازي[4]
13. جهاني شدن و ارتباطات بين فرهنگي
سياست هاي كلاس
1. حضورو غياب
همه دانشجويان محترم موظفند در همه جلسات درس حضور داشته باشند و به ازاء هر جلسه غيبت 10 امتياز را از دست مي دهند و با دو جلسه غيبت، از درس محروم مي شوند.
امتياز كليدي درسي متعلق به بحث و گفتگو و نگارش حرفه اي و آكادميك خواهد بود.
ضوابط تعيين شده در كارهاي علمي، بسيار مهم است به همه موارد با دقت تمام توجه شود.
زمانهاي تعيين شده جهت ارائه كارهاي علمي، مثل تاريخ امتحان مي باشد و پس از تاريخ اعلام شده، مقالها قابل قبول نخواهد بود.
2.روش امتحان و ارزيابي درس
.
|
1 |
مشارکت در مباحث کلاس و مطالعه متون معرفي شده |
150 نمره |
|
|
2 |
تحقيق گروهي در مورد روابط بين فرهنگي بين قوميت هاي مختلف ايراني و بين المللي |
120 نمره |
تعيين موضوع و سئوال 7 اسفند نسخه اول تا 30 ارديبهشت نسخه دوم تا 30 خرداد |
|
3 |
نگارش يک مقاله 5000 کلمه اي در مورد روش هايي که مي توان بر تبعيضات نژادي، جنسي، قومي و پيشداوري هاي فرهنگي فائق آمد. در اين مقاله نظر حداقل پنج نفر از اقوام مختلف ملي و يا بين المللي منعکس شود. |
130 نمره |
15 اسفند، تعيين سئوال و موضوع. نسخه اول تا اول اردیبهشت 1384 نسخه دوم تا 15 خرداد 1384 |
|
4 |
مقاله پذيرفته شده در يكي از همايشهاي بين المللي خارج از ايران |
100 نمره |
تا نيمه خرداد ايميل پذيرش مقاله ارائه شود. |
|
مجموعه امتيازات: 500 نمره |
|||
سلام.
من دانشجوی کارشناسی ارشد ارتباطات دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران هستم. این وبلاگ به منظور درج مطالبم در مورد موضوعات و مطالعات ارتباطی خواهد بود و به طور خاص دفتر مشق درس ارتباطات میان فرهنگی که این ترم با آقای دکتر عاملی می گذرانم.
|
|