تبليغاتX
ارتباطات میان فرهنگی
 

ارتباطات میان فرهنگی

 
 
ای بسا دو ترک چون بیگانگان / ای بسا هندو و ترک همزبان ...پس زبان محرمی خود دیگر است / هم دلی از هم زبانی خوشتر است
 

پیشتر درباره اسکیما(طرح واره ها یا انگاره های ذهنی )نوشتم که تحقیقاتی پیش از این در کلاس های ارتباطات بین فرهنگی  دکتر عاملی در ترم های گذشته در مورد تعاملات فرهنگی ایرانیان و مردم  آمریکا از منظر حساسیت بین فرهنگی با تاکید بر انگاره های ذهنی طرفین انجام شده است. یا نقش اسکیماها بر کنش های ارتباطی بین قومیتی(مطالعه موردی بین تهرانی ها و ترکمن ها) و یا بررسي انگاره هاي تهرانيها و عربهاي خوزستان نسبت به يكديگر از این جمله اند.که هرکدام دربردارنده نتایج و نکات جالبی هستند که در مورد ارتباطات بین فرهنگی ایرانیان قابل تاملند.

از آنجاییکه تحقیق خودم درباب حساسیت بین فرهنگی ایرانیان و افغانیان هنوز تکمیل نشده و در مراحل پایانی است و از سویی خالی از لطف نیست که با توجه به تعریف اسکیما تجربیات ایرانیان نیز به طور اجمالی در اختیار دوستان قرار گیرد ،نتیجه تحقیق دوستانم:(   مصطفی احمدزاده ،علی صباغی،بشیر معتمدی،امیر اسماعیلی ،فواد حبیبی)که دانشجویان کارشناسی ارشدارتباطات ورودی 83 هستند با موضوع بررسی حساسیت بین فرهنگی آمریکاییان نسبت به ایرانیان(بر اساس طرح واره های ذهنی( را بطور خلاصه اشاره ای خواهم داشت:  

در اين مقاله ، بررسي تطبيقي حساسيت بين  فرهنگي در   روابط ايرانيان و آمريكاييان مورد بررسي قرار گرفته است . مدل نظري بنت براي حساسيت بين فرهنگي جهت تحليل داده ها مورد استفاده قرار گرفته و روشي كه متناسب با اين چهارچوب انتخاب شده است روش تجربي جمع آوري داده ها  با استفاده از پرسشنامه بوده است.سطوح ارزشي ، نگرشي و رفتاري پاسخ گويان براي مكان يابي آنها در طيف بنت مورد مطالعه و مشاهده قرار گرفته و سطوح پاييني قوم مداري در رابطه با آمريكاييان و ايرانيان به ثبت رسيده است .

 

بررسي پيش رو كه ناظر به حوزه كلان روابط بين فرهنگي بين دو ملت بوده است مي توان بيشتر به عنوان كاري اكتشافي و بشارت گر نگريسته شود نه كاري كه حرف آخر را در اين حوزه زده است ،بديهي است در اين حوزه نياز به كارهاي همه جانبه تر و گسترده تري است .

دراین تحقیق گروهی متناسب با چارچوب نظری اتخاذ شده که تلفیقی از مدل افزایشی حساسیت بین فرهنگی بنت و همر(1989) و تئوری اسکیما(نی شی دا2003) می باشد برای گردآوری داده به طراحی پرسشنامه ای ترکیبی (سوالات باز و طیفی) اقدام شد که در نهایت پرسشنامه ها در اختیار جمع محدودی از پاسخگویان هدف قرار گرفت. داده های به دست آمده اگر چه بخشی از آن مستعد تحلیل کمی آماری بود اما برای یکدست بودن کار همراه با داده های دیگر مورد تحلیل کیفی قرار گرفت.

در این مقاله در تحلیل داده ها از طیفی از روشهای تحلیل محتوی ،تحلیل گفتمان و نیز تحلیل انتقادی گقتمان برای کاوش در سطوح ارزشی ، نگرشی و رفتاری پاسخ دهندگان آمریکایی بهره گرفته شده است که در نهایت پس از تحلیل داده ها با رجوع به مدل افزایشی بنت جایگاه پاسخ دهندگان را در طیف مذکور مشخص می داریم.

در مورد حساسیت بین فرهنگی ایران و آمریکا پرسشنامه ای با 21 سوال طرح شد که 9 تا از سوالات تشریحی بودند و باقی به صورت طیفی و گزینه ای مطرح شدند. برای انجام نمونه ای پرسشنامه 6 نفر از دانشجویان دوره ی فوق لیسانس رشته های علوم سیاسی و ارتباطات انتخاب شدند. از اینرو ، درصدگیری با 0.2 % خطا انجام شده است.

      

·  در مواجه با این سوال که با شنیدن نام آمریکا چه    احساسی به شمادست می دهد:دو نفر(33.2%)بیان کردند که احساس خاصی ندارند.سه نفر    49.8%) آمریکا را به عنوان بهترین کشور جهان معرفی کردند که آرزوی زندگی در آن کشور را دارند.آنها از دلایل خود آزادی های اجتماعی و سیاسی و رشد اقتصادی و رفاه را در آمریکا ذکر کردند. یک  نفر(16.6%)احساس کینه توزانه آنها را نسبت به ما در ذهن تصویر کرده است.

 

 

·            در مورد موقعیت جغرافیای تمام پاسخ دهندگان(100%) به محل جغرافیایی آمریکا به درستي اشاره کرده اند.

·      در مورد ویژگی های خاص آمریکا ؛ آنها آمریکایی ها را مردمانی منظم، با تعریف دقیق جایگاهها و روابط بین فردی، دارای قدرت اول دنیا در فرهنگ و علم و فناوری، باقدرت، انسان دوست، آزادی خواه، کوشا و اهل کار معرفی کرده اند. که نشان از نگرش مثبت نسبت به ویژگی های مردم آمریکا است.البته ويژگيهاي منفي چون فاقد پیشینه ی تاریخی بودن ، مهاجر و دارای گسست فرهنگی از اصالت خودشان، مردمی بی هویت تاریخی نيز اشاره شده است.

·      سه نفر(49.8%) از مصاحبه شوندگان مسیحیان را شبیه سایر پیروان ادیان توحیدی و منطقی توصیف کردند. دو نفر (33.2%) ویژگی خاصی نسبت ندادند و یک نفر (16.6%) هم مسیحیان آمریکا را غالبا اخلاقی و متعصب به دین خود معرفی کرده است.

·      در مورد شباهت اروپایی ها و آمریکایی ها : چهار نفر(66.4%) آنها را فاقد شباهت دانسته اند. یک نفر(16.6%) تا حدود زیادی آنها را شبیه هم دانسته  و یک نفر(16.6%) به خاطر وسعت و تنوع قومیت ها ،تمدن و پیشینه بیشتر اروپایی را دلیل دارا بودن فرهنگی اصیل تر و رفتار پیچیده تر تسبت به آمریکایی ها دانسته است.

·      در مورد وضعیت زنان در آمریکا سه نفر(49.8%) آنها را با مردان ، در شرایط مساوی معرفی کردند.یک نفر(16.6%) به دلیل شرایط مردسالاری در تمام دنیا زنان آمریکایی را دارای حقوق شهروندی و مدنی نسبی در اجتماع معرفی کرده است. دو نفر (33.2%) اظهار بی اطلاعی کردند.

·      در مورد واکنش نسبت به تروریست خواندن ایرانی ها توسط آمریکایی ها ، چهارنفر(66.4%) آن را محکوم کردند وسه نفر آن را احمقانه و کینه توزانه دانسته اند . دو نفر(33.2%) آن را به دلیل حمایت دولت ایران از گروهای فلسطینی و لبنانی که آمریکاییها آنها را تروریست می دانند، این امر را طبیعی فرض کرده اند.

·      در مورد کودتای 28 مرداد و حمایت آمریکایی ها از عراق در جنگ تحمیلی چهار نفر (66.4%) آن را محکوم کردند، خواستار جبران و معذرت خواهی رسمی آمریکاییها از آیرانی ها هستند.دو نفر (33.2%) آن را يك امر طبيعي در روابط بين الملل دانستند.و دو نفر هم دخالت آمریکا را مانع همیشگی در ایجاد نگاه مثبت در بین ایرانی ها نسبت به آمریکایی ها دانستند.

در سوالات طیفی  

·      پنج نفر (83.5%) از مصاحبه شوندگان آمریکاییان را همانند دیگر مردم عادی دنیا دانسته اند و یک نفر(16.6%) آنها را مردمی به شدت مذهبی بیان کرده است.  

·      در مورد سوزاندن پرچم و نماد آمریکایی عموسام پنج نفر (83.5%) به دلیل توهین آمیز بودن این عمل با آنها مخالفت کردند. و يك نفر (16.6%) آن را لازم ندانسته است.  

·      چهار نفر (66.4%) بر این عقیده هستند که آمریکاییان فکر می کنند که ایرانی ها تروریست هستند و به بسط و تقویت تروریست در سطح جهان یاری می رسانند. یک نفر (16.6%) بر این عقیده است که آمریکاییها فکر می کنندایران می تواند دوست و هم پیمان آنها باشد و یک نفر(16.6%) هم به دلیل نداشتن رابطه با آمریکاییها و نداشتن سفر به آمریکا از اظهار نظر خودداری کرده است.  

·      در مواجه با این سوال که آمریکا امنیت ایران و صلح جهانی را تهدید می کند : یک نفر(16.6%) موافق، دو نفر (33.2%) مخالف ، یک نفر(16.6%) کاملا مخالف و دونفر (33.2%) بدون نظر بودند.  

·      در پاسخ به این سوال که آمریکا با حمایت یکجانبه از اسراییل مانع صلح خاورمیانه است: سه نفر(49.8%) موافق،یک نفر(16.6%) مخالف و دو نفر(33.2%) نظری نداشتند.  

·      در مورد اصطلاح شیطان بزرگ که رهبران ایران به آمریکا نسبت می دهند : سه نفر(49.8%) مخالف، یک نفر کاملا مخالف(16.6%) ، یک نفر موافق(16.6%) و یک نفر (16.6%) فاقد نظربود.  

·      با روی کار آمدن جریانات میانه رو در آمریکا و برداشتن گام های اعتمادزا از سوی آمریکا منجر به برقراری رابطه بین ایران و آمریکا می شود: سه نفر(49.8%) مخالف ، یک نفر(16.6%) کاملا مخالف و دو نفر (33.2%) بدون نظربودند.  

·      با این نظر که دست برداشتن آمریکا از جنگ افروزی در منطقه و برقراری رابطه ای برابر به عنوان عامل اصلی رابطه ی ایران و آمریکا دانست: دو نفر(32.2%) کاملا مخالف، دونفر (32.2%)  موافق و دو نفر(32.2%)  هم مخالف بودند .  

·      مسلمان یا مسیحی بودن هیچ مانعی در سر راه روابط دوستانه ی دو ملت ایران و آمریکا ایجاد نمی کند: چهار نفر(66.4%) موافق ، یک نفر(16.6%) مخالف و یک نفر (16.6%) بدون نظر بود.  

·      ایران باید در رابطه اش با آمریکا به روی منافع خود تاکید داشته باشد: چهار نفر (66.4%) کاملا موافق، یک نفر (16.6%) موافق و یک نفر(16.6%) مخالف بود.  

·      ایران باید در قبال دخالت آمریکا در منطقه ی خاورمیانه به موضع گیری جدی بپردازد : دونفر (32.2%)  موافق ، دونفر (32.2%) مخالف و دونفر (32.2%) هم بدون نظربودند.  

·      با این مورد که دولت آمریکا نماینده ی مردم آن نباشد ، ایران هم چنان موضع شدید ضد آمرکایی خودش را حفظ کند: دونفر (32.2%) بدون نظر، سه نفر(49.8%) مخالف و یک نفر(16.6%) موافق بود.  

·      در مورد این سوال که دولت آمریکا نماینده ی واقعی مردم آمریکا باشد آیا باز هم دولت ایران باید در مواضع ضد آمریکاییش پافشاری کند: چهار نفر (66.4%) مخالف و دونفر (32.2%) هم بدون نظر بودند.

 
 
تحليل پاسخگويان آمريكايي 

·   مجموعه پاسخ ها در رابطه با اين سوال كه با شنيدن نام ايران چه احساسي به شما دست مي دهد حاكي از ديدي تا حدودي منفي نسبت به ايران بودكه دربرگيرنده ي ترس و وحشت از نام ايران و در نهايت ناميدن ايران به عنوان تروريست بود كه يكي از پاسخگويان صريحا به آن اشاره كرد .

·   البته در ميان پاسخگويان افرادي بودند كه اين ذهنيت را نداشتند. اسميت كه به ايران سفر كرده است صريحا اعلام مي دارد ايران كشوري زيبا و با تمدني كهن است . ديويد نيز معتقد است : دولتمردان آمريكا هستند كه همه ي ايرانيان را تروريست فرض مي كنند و آنها را بد نام مي كنند.

·   مي توان نتيجه گرفت هرچه شناخت از طريق ارتباط فرهنگي افزايش يافته است درك بهتري از ايرانيان در ذهنيت آمريكاييان شكل گرفته است.

در پاسخ به اين سوال كه ايران دقيقا در كجا واقع شده است همه ي پاسخگويان آن را در منطقه ي خاورميانه مي دانستند

در پاسخ به اين سوال كه ايرانيان را از چه ويژگي هايي برخوردار مي دانيد دو طيف مختلف از پاسخ گويان شكل گرفت. عده اي چون كندي و مايك به ويژگي هاي منفي ايرانيان اشاره مي كنند و آنها را بنياد گرا مي دانند و حتي مايك آن ها را ديوانه مي خواند اما ديگراني چون جان و اسميت به دليل ارتباط فرهنگي ديدي مثبت دارند و آنها را مهمان نواز و احساسي كه سعي دارند كه همواره به انسان كمك كنند . جان تصريح مي كند : مرمان مهربان شبيه نگار ‏‏‏‏- علي و حامد

اكثر مصاحبه شوندگان مسلمانان را بنيادگرا و تروريست معرفي كرده اند ضمن اين كه بعضي از آنان به تفكيك هايي در اين زمينه قايل هستند. كندي معتقد است كه اكثر مسلمانان از بنيادگرايان تروريست حمايت مي كنند و مايك دوباره صريحا آنها را ديوانه لقب مي دهد .اما ويلي معتقد است اسلام نيز همچون مسيحيت دين صلح و دوستي است اما در ميان مسلمانان نيز همچون مسيحيان گروههاي متفاوتي شكل گرفته است كه در اين ميان برخي نيز بنيادگرا و تند رو هستند

تقريبا همه پاسخگويان در برابر اين سوال كه آيا فكر مي كنيد ايرانيان و اعراب همانند يكديگرند تفكيك قايل شدند جان معتقد است ايرانيان و اعراب تفاوتهاي فرهنگي دارد . اسميت و ويلي صريح تر به اين تفاوتها اشاره مي كنند و معتقدند عربها بيشتر در فكر خوشگذراني و خرج پول نفت هستند اما در مقابل ايراني ها نسبت به دموكراسي مسووليت پذيرترند در مقابل كندي ايرانيان و اعراب  را داراي هويت مشترك اسلامي مي داند.مايك نيز كل جهان سومي ها را شبيه هم مي داند و در قالب يك نژاد پرست اعلا م مي كند كه : ايرانياناعراب-مكزيكي ها و هندي ها و ... همه شبيه هم هستند.

عمده پاسخگويان در برابر ارزيابي وضعيت زنان در ايران اظهاربي اطلاعي مي كردند . ويلي نيز تنها به گزارشهاي منتشر شده تكيه مي كند و اظهار مي دارد كه از ظاهر اين گزارشها مي توان پي برد كه زنان در اين كشور وضعيت مطلوبي ندارند.اسميت نيز با عنوان كردن دوباره ي سفر به ايران مي گويد تبليغات زيادي عليه نقض حقوق بشر در ايران شنيده بودم اما وقتي به ايران رفتم فهميدم زنان ايراني به راحتي در اجتماع حضور دارند.

تمام مصاحبه شوندگان از سوزاندن پرچم كشورشان از سوي ايرانيان و سر دادن شعار از سوي ايشان ناراحت بودند اما تقريبا همگي به نوعي ايرانيان را محق مي دانستند و آن را ناشي از دخالتهاي امريكا در اين كشور در گذشته مي دانستند. جان مي گويد: من اين مساله را مي فهمم هركسي با آمريكا مشكل دارد .

سه نفر از پاسخ گويان عمل انقلابيون ايران را در تسخير سفارت كشورشان در تهران را تقبيح كردند و آن را تجاوز به خاك خود – ترس آور تنفربرانگيز و غير دموكراتيك مي دانند. دو نفر گفته اند در آن زمان در سني نبودند كه چيزي به خاطر بياورند اما جان اضافه مي كند كه فكر مي كنم كه ايرانيان دليل خوبي براي اين كار داشتند

سوالات طيفي  

§   سه نفر(49.8%.)از آمريكاييان  ايرانيان را همانند ديگر مردم عادي دنيا مي دانند و يك نفر  (16.6%)ايرانيان را آدم هاي بنيادگرا مي داند .يك نفر(16.6%) آنان را تروريست مي داند و يكنفر(16.6%) نظري ندارد.

§      دو نفر (32.2%) از پاسخگويان معتقد بودند كه كار انگشت نگاري بايد دقيق و سختگيرانه پيگيري شود

§   دو نفر (32.2%) معتقد بودند كه اين كار ضروري به نظر نمي رسد و يك نفر(16.6%) هم معتقد بود كه بايد تنها در شرايط بحراني و اضطراري پيگيري شود. يك نفر(16.6%) هم جواب نداد

·   دو نفر (32.2%) از پاسخگويان معتقد بودند كه ايراني ها فكر مي كنند امريكا تنها به منافعش اهميت مي دهد. يك نفر(16.6%) معتقد است كه ايراني ها فكر مي كنند كه امريكا مي تواند دوست و حامي آنها باشد سه نفر(49.8%.) به اين سوال پاسخ ندادند.

·   نظر پاسخگويان در مورد تهديد ايرانيان نسبت به آمريكا و صلح جهاني متفاوت است . يك نفر(16.6%)كاملا موافق. يك نفر(16.6%) موافق . دو نفر (32.2%) مخالف و يك نفر(16.6%)كاملا مخالف است. يك نفر نيز پاسخي نداده است.  

·   . يك نفر(16.6%)كاملا موافق. يك نفر(16.6%) موافق . دو نفر (32.2%) مخالف اينكه ايران مانع صلح خاورميانه است دو نفر (32.2%) هم پاسخي نداده اند.  

·   سه نفر(49.8%.) كاملا با محور شرارت خواندن ايران توسط بوش مخالفند. يك نفر(16.6%) موافق. يك نفر(16.6%) مخالف و يك نفر هم جواب نداده است.  

·   در برابر سوال سكولاريزه كردن و دوري روحانيت از قدرت در ايران منجر به پيوندهاي قويتر ايران  آمريكا مي شود . يك نفر(16.6%)كاملا موافق. يك نفر(16.6%) موافق . يك نفر(16.6%)كاملا مخالف دو  نفر هم جواب نداده اند

·   در پاسخ به جواب احترام به آزادي زنان و دموكراسي بايد رابطه ي اصلي ايران و آمريكا باشد: يك نفر(16.6%)كاملا موافق. دو نفر(32.2%) موافق. يك نفر(16.6%)كاملا مخالف يك  نفر هم جواب نداده اند.

·   همه ي پاسخگويان (100%) با گزينه ي مسلمان يا مسيحي بودن هيچ مانعي بر سر راه روابط دوستانه ي دو ملت ايران و آمريكا ايجاد نمي كنند كاملا موافق بودند.

·   پاسخگويان گزينه ي امريكا بايد در رابطه اش با ايران در روي منافع خود تاكيد داشته باشد را به صورت زير جواب دادند: دو نفر(32.2%) موافق يك نفر(16.6%)كاملا مخالف سه  نفر هم جواب نداده اند.

·   مصاحبه شوندگان اين گزينه را كه بايد ايالات متحده  بايد جنبش هاي ايران را مورد حمايت قرار دهد  به اين صورت جواب دادند: يك نفر(16.6%)كاملا موافق. يك  نفر(16.6%) موافق. يك نفر(16.6%)كاملا مخالف  و سه نفر (49.8% ) جواب نداده اند.  

·   چهار نفر (66.4%) از پاسخگويان با اين گزينه كه اگر بين نهاد دولت و ملت ايران شكاف عميق باشد آمريكا بايد به ايران حمله كند كاملا مخالف بودند و تنها يك نفر (16.6%) با آن كاملا موافق بوده است و يك نفر هم جواب نداده است.  

چهار نفر (66.4%) از پاسخگويان با اين گزينه كه اگر بين نهاد دولت و ملت ايران شكاف عميق به چشم نخورد  بازهم آمريكا بايد به ايران حمله كند كاملا مخالف بودند و تنها يك نفر (16.6%) با آن ا موافق بوده است و يك نفر هم جواب نداده است.

نتيجه گيري

با توجه به سطوح سه گانه ارزشي ، نگرشي و رفتاري مي توان به جمع بندي نهايي نسبت به جايگاه پاسخ گويان آمريكايي در دو سوي طيف حساسيت بين فرهنگي اقدام كرد . در مورد سطح ارزشي (4/64%) پاسخگويان آمريكايي احترام به دموكراسي و حقوق زنان را به عنوان اصل راهنماي رابطه ايران و آمريكا مورد تأكيد قرار داده بودند .در اينجا ذكر يك نكته ضروري است و آن اينكه اگر اين ارزشها را با توجه به مقبوليت جهاني آنها و نيز اينكه اكثريت مردم ايران (جنبش دوم خرداد نماد بارز آن است)  انتخاب خود را مبني بر دموكراسي كرده اند ، ارزشهايي جهاني بدانيم .اگرچه منشأ آنها غرب است ، نتيجه ميگريم پاسخگويان آمريكايي قوم مدار نيستند . اما اگر آنها را ارزشهايي غربي بدانيم نتيجه معكوس خواهد بود .

در رابطه با سطح نگرشي همچنانكه قبلاً توضيح داده شد ، نگرشهاي آمريكاييان (4/64%) چيزي جداي از استريوتايپ هاي رايج در برخي رسانه ها (تروريست بودن) بود بر اين اساس نمي توان قوم مدار بودن آنها را نتيجه گرفت .

در رابطه با سطح رفتاري نيز (4/64%)‌ پاسخ گويان با صراحت اقدامات اقتدار گرايانه و 
مداخله جويانه در تحميل ارزشهاي آمريكايي و دخالت در رابطه دولت-ملت ايران را رد كرده بودند اگرچه استراتژي فوق  ، يعني صدور ارزشهاي آمريكايي (مكتب ويلسونيسم) در سياست خارجي آمريكا خريداران فراواني حتي در خود جهان سوم دارد .

البته نظر آمريكايي ها هم خواني هاي فراواني با نظر پاسخگويان ايراني داشت كه (4/64%) تروريست خواندن ايران را كينه توزانه دانسته بودند و اين نكته با توجه به اين امر اهميت دارد كه قبول«تروريست بودن ايراني ها»‌ قدم نخست در مداخلات طرف آمريكايي محسوب مي شود .

در رابطه با نگاه ايراني ها به آمريكايي ها كه قبلاً مورد تحليل جزئي تر قرار گرفته ميتوان گفت كه شاهد سطوح بالاي نسبيت گرايي فرهنگي و به تعبيري ديگر حضور استريوتايپ هاي مثبت در سطح نگرشي هستيم. (8/49%) آمريكا را به عنوان بهترين كشور دنيا معرفي كرده اند كه آرزوي زندگي در آن را دارند .(كه البته مي توان نسبت به مرحلة وارونگي در زير مرحله دوم از  
قوم مداري  (تحقير) نيز باشد ). از نكات جالب در سطح نگرشي  مي توان به (4/64%)‌ايراني ها اشاره كرده كه فكر مي كنند آمريكايي ها ايرانيان را تروريست مي دانند در حالي كه (4/64%) از پاسخ گويان آمريكايي به صراحت نظري غير از اين داشته اند. نكته مهم ديگر نظر (3/83%) پاسخگويان ايراني بود كه رفتارهاي مصداق توهين به آمريكاييان را (سوزاندن پرچم و ...) منفي ارزيابي كرده بودند كه درجاتي از فاصله گرفتن از قوم مداري را نشان مي دهد .

بررسي حساسيت بين فرهنگي ايرانيان و آمريكاييان كه ناظر به حوزه كلان روابط فرهنگي بين  دو ملت بوده است  ميتواند بيشتر به عنوان كاري اكتشافي و بشارت گر نگريسته شود . نه كاري كه حرف آخر را در اين حوزه زده باشد ، بديهيست در اين حوزه نياز به كارهاي همه جانبه تر و گسترده تري مي باشد كه اهميت روابط بين فرهنگ ها بر ضرورت امر فوق مي افزايد

 

 

 |+| نوشته شده در  ساعت 18:49  توسط طاهره خیرخواه  | 

 

 

حوزه مطالعات ارتباطات بين فرهنگي مردم ايران ؛

ارتباطات بين قوميتهاي ترك ،فارس،كرد،تركمن،

عرب ،ارتباط اقليتهاي مذهبي ساكن ايران با

 مسلمانان ايراني و حتي ارتباطات شيعه و سني را

 شامل مي شود. اما فارغ از قوميتهاي متعدد جامعه ايراني ،

روابط بين ايرانيان و گروه مهاجر افغاني كه سالهاست مردم ايران

به عنوان مهمان پذيراي آنان بوده اند، نيز در زمره  تعاملاتي

 مي گنجد كه بدون شك مطالعه اين ارتباطات

در حوزه مطالعات ارتباطات بين فرهنگي ايرانيان

خالي از لطف نيست.

 

 

 

در مقاله 5000کلمه ای ام تلاشم بر این بوده است تا با استفاده از مدل نظري  بنت حساسيت بين فرهنگي روابط  اين دو گروه را بر اساس انگاره هاي ذهني ايرانيان و افغانيان نسبت به يكديگر مورد مطالعه قرار دهم.

واژگان کليدي مقاله عبارتند از: ارتباطات بين فرهنگي،مدل نظري بنت، انگاره هاي ذهني ،مهاجران افغاني ، که سعی می کنم هر کدام را نگاهی اجمالی داشته باشم.به  مدل نظری بنت و ارتباطات بین فرهنگی قبلا  اشاره کرده ام و اینبار به تعریف اسکیما ( انگاره ها یا طرح واره های ذهنی می پردازم:

 

اولين بار کانت در قرن نوزدهم اسکيما را  مجموعه تجارب هر فرد در حافظه او كه منتهي به شكل گرفتن مفاهيم در ذهن مي شود، تعريف كرد.تجربيات هر فرد در حافظه او جمع  مي شودو به مفاهيم درون ذهن شکل مي دهد. موجودي دانش در ذهن آدمي که او را در شرايط مختلف آماده کنش مي سازد محصول تجربيات و تعاملات اجتماعي است. ( نيشيدا، 1999 ).

نيشيدا  [1]اسكيما را به عنوان مجموعه اي از دانش تعميم يافته از تجربيات گذشته كه بصورت مجموعه اي از دانش مرتبط سازماندهي مي شوند و براي راهنمايي و يا رفتار در موقعيتهاي عادي به كار مي روند،معرفي مي كند. (شريفيان،2000:1)

روملهارت (1980:1)نيز اسكيما را بخشهاي شناختي كه سازمان اطلاعات را مي سازند مي داند.

به تعبير نيشيدا (1999)اسكيما ها در تعاملات اجتماعي چهره به چهره ساختار معرفتي و شناختي پيدا مي کنند. وقتي ما با ساير افراد از فرهنگ ديگر و در شرايط معلوم به دفعات تعامل داريم و در مورد اطلاعات معلوم با هم حرف مي زنيم، کليشه ها در مغز توليد و ذخيره مي شوند. هرچه اين کليشه ها بيشتر سازمان يابند، انتزاعي تر و بهم فشرده تر مي شوند. هرچه تجربه ها مستقيم تر باشداطلاعات مربوط به کليشه ها توسعه پيدا مي کند و هرچه کليشه ها بهم فشرده تر شوند، مورد استفاده بيشتري قرار مي گيرند و به عنوان واحدهاي کارآمد اطلاعاتي در بين اعضاي فرهنگ ها مي شوند .

به نظر مي رسد، در ارتباطات بين قوميتي، كاركرد كليشه ها ايجاد مفاهيم "من" و "ديگري" است.  به طوري كه افرادي از قوم يكسان به علت داشتن زبان، تاريخ ، يا تبار(حقيقي يا خيالي)، مذهب، شيوه هاي لباس پوشيدن و آرايش (گيدنز،1378: 261) از نظر فرهنگي "خود" را متمايز از "ديگران" مي دانند. اين افراد داراي كليشه هاي ذهني نسبت به قوم خود و ساير اقوام هستند.

هنوود و فونيكس(203: 1381 ) نيز عنوان مي کنند:" انواع ساختارهاي شناختي پايه اي( طبقه بندي اسکیما و قالبها ) به عنوان منابع اطلاعات معني دار در نظر گرفته مي شوند".

بر اين اساس نمي توان بي تفاوت به رويدادهاي ذهني بود زيرا اسکیما منشا نگرش و رفتار هستند. نگرش، محدوده عواطف است و رفتار به كنش به موضوعات مربوط مي شود( سورين و تانكارد، 1381 ).   

اسكيما تصوير گروهي مشتركي، از گروه خاصي از مردم است. يعني برداشت يا باوري بيش از حد ساده شده درباره افرادي كه عضو يك گروه خاص هستند. در ذات كليشه تعميمي وجود دارد كه كار را راحت تر مي كند اما نتيجه گيري را به سمت نادرستي سوق مي دهد.  وجود اسكيما نشان مي دهد كه افراد براي تنظيم و مجزا ساختن تجارب خود، از طبقه بندي هاي ذهني استفاده مي كنند (فاولر،1991:17).  در واقع طرح واره ها به علت ساده سازي الگو هاي رفتاري و قاعده مند ساختن آنها به شدت از قدرت تعميم پذيري برخوردارند كه اگر چه كار را آسان مي سازند اما ممكن است نتيجه گيري را به سمت و سويي نادرست سوق دهند (فاولر،1991:17)

    نتيجه اين طرح واره ها هر چه با شد تاثير مستقيم بر كيفيت ارتباطات بين فرهنگي گروه ها بر يكديگر خواهد داشت و به نوعي حساسيت بين فرهنگي گروه ها تابعي از ميزان و كيفيت طرح واره هاي ذهني افراد و گروه ها از يكديگر خواهد بود .

  ممكن است اسكيماها نسبت به قومي چنان باشد، كه موجب "ترس و احساس تهديد" (استفان و ديگران،2000) نسبت به آن قوم شود. اين گونه اسكيماها، منفي هستند.  اسكيماهاي منفي منجر به پيش داوري هاي منفي مي شوند (همان). به طوري كه اعضاي يك قوم به هنگام برخورد و تعامل با اعضاي فرهنگ هاي ديگر بر اساس آن پيش داوري ها رفتار  كنند.بيشترين تاثير انگاره ها در مرحله رمزگذاري اطلاعات و رمزگشايي و يادآوري آنهاست كه به نحوي نقش راهنمايي آنها را ايفا مي كند. آگاهي هاي قبلي، تاثير بيشتري دارد و امكان مي دهد تا اطلاعات متناسب با انگاره هاي موجود در ذهن شكل بگيرد و در يادآوري يا رمزگشايي آنها نيز تاثير بگذارد( هووارد و همكارش، 1980). وقتي مردم اطلاعات هماهنگ با انگاره ها يشان را به خاطر مي آورند، نحوه داوري آنها نيز هماهنگ با انگاره هاي آنها خواهد بود، در حالي كه وقتي اطلاعات آنها ناهماهنگ با انگاره هاست، داوري آنها چندان متكي به انگاره ها نخواهد بود(هايگينز و برق، 1987) " انگاره ها تعامل بين دانش سازمان يافته قبلي و اطلاعات فعلي را موجب مي شوند كه نهايتا در نحوه تصميم گيري ما تاثير عمده مي گذارند"(ايرواني و باقريان، 1383)

منابع:

۱.        ايرواني، محمود و باقريان، فاطمه( 1383)، شناخت اجتماعي، تهران، نشر ساوالان.

۲.       گيدنز، آنتوني 1378 جامعه شناسي. ترجمه منوچهر صبوري. تهران: نشرني،چاپ پنجم.

۳.       هنوود، كارن. فونيكس، آن( 1381)، نژاد در روانشناسي؛ آموزش موضوع، مطالعات قومي و نژادي در قرن بيستم، پرويز دليرپور  و محمدكمال سروريان، تهران، انتشارات پژوهشكده راهبردي.                                

1.       Howard, W. & Rothbart, M. (1980) Social Categorization and memory for ingroup and outgroup behavior. Journal of Personality and Social Psychology, 38, 301-310.

2.       Nishida , Hiroko).1999(A cognitive approach to intercultural communication based on schema theory, International journal of intercultural Relations ,Volume 23 , Issue 5, pages 753 - 777

3.       Piage. R.M.(2003) Assessing intercultural sensitivity: on empirical analysis of the Hammer and Bennet Intercultural Development Inventory. International Journal of Inter cultural Relations, 27(2003) 467-486

4.       Rumelhart, D. E. (1980). Schemata: The building blocks of cognition. In R.Spiro, B. Bruce, and W. Brewer (Eds.)
 Theoretical issues in reading comprehension. Hillsdale, NJ: Lawrence Earlbaum.

5.       Sharifian Farzad (2000) Aspects of schematic processing in Indigenous speakers of Aboriginal English: An initial exploration. In Proceedings The 5th Annual Round Table of the Centre for Applied Language and Literacy Research, Edith Cowan University, Western Australia

 

6.       Walter G. Stephan , Roland Diaz-Loving and Anne Duran( (2000

7.       I ntergrated  threat theory and  intercultural attitudes Mexico and the united states, journal of cross – cultural psychology, vol.31No.2,pp.240-249

   


[1] Nishida

 |+| نوشته شده در  ساعت 17:58  توسط طاهره خیرخواه  | 

دیاسپورا   

             

 واژه دیاسپورا به معنای مهاجرت  بخشى از جمعیت یک کشور

به ناحیه‌ای دور دست است؛ به گونه‌ای که این مهاجران به

مدت طولانی در کشور مقصد سکونت گزینند،

 اما ارتباطشان را با وطن خویش قظع نکنند.   بحرانی‌پور، علی

از ریشه یونانی dia – sperio

 

 

 

 

اولین نمونه هایی که موتور های جستجو بدست می دهند معمولا با واژه های یهودی همراه است. که البته این واژه امروزه منحصربه یهودیان دور از سرزمینشان نیست بلکه به جماعات مهاجر پراکنده در کشورهای مختلف اطلاق می شود.

 

 شرایط شکل گیری دیاسپورا:

1.       حفظ پیوند مهاجران با وطن خویش و داشتن علاقه بازگشت به میهن.

2.       وجود اعتقاد و علاقه به وطن مشترک در میان مهاجران.

3.       حفظ رابطه میان مهاجران و وطنشان به شکلى ملموس.

4.       نبود پیوستگی جغرافیایی وطن مهاجرین با کشور مقصد (وجود فاصله جغرافیایی قابل توجه میان دو کشور)

5.       گسترش جمعیتى مهاجران هموطن در سرزمین مقصد، همراه با انتشار  فرهنگ مهاجرین در این سرزمین.

 اگرچه که شکل گیری دیاسپورا منوط به شرایط فوق خوانده شده است اما شاید بتوان آن را درباب هر جماعت دور از وطنی بکار برد.

چنان که دکتر کوثری نیز در مقاله آنومی اجتماعی در فضای مجازی این واژه را برای اجتماعات حاشیه نشین و منزوی در داخل جوامع بکار می برند و بر این باورند که فضای مجازی به عنوان یک دیاسپورای فرهنگی عمل می کند ،چرا که این جماعات به مدد اینترنت این فرصت را یافته اند به تقویت هویت خود در در سراسر جهان بپردازند...در این فضا همزمان دو فرایند بازتولید و خلاقیت برای ایجاد فرهنگ درجریان است.از سویی با بازتولید همان فرهنگ روزمره جهان واقعی در فضای مجازی روبرو هستیم و از سویی با نوعی آزادی عمل و ابتکار فرد در بیان و شکل گیری فرهنگی که دستگاه های فرهنگی رسمی و شرایط اجتماعی و سیاسی اجازه بروز آن را در عمل نمی دهد.

...بنابراین اجتماعات مجازی نوعی دیاسپورای مجازی برای کسانی بشمار می رود که بدلایل مختلف به حاشیه رانده شده اند.

 

 |+| نوشته شده در  ساعت 17:45  توسط طاهره خیرخواه  | 

  

 نگاهی به فیلم مرد مرده ساخته جیم جارموش

 

فیلمی وسترن و جنایی، محصول سال ۱۹۹۵

کارگردان و فیلمنامهنویس : جیم جارموش

جانی دپ (ویلیام بِلیک - همنام با شاعر مشهور انگلیسی ویلیام بلیک)

گری فارمر (هیچکس)

کریسپین گلوور (مسئول قطار)

گیبی هینز (گیبی هینز)

رابرات میچام (دیکینسون)

جان هارت (جان شلفیلد)

جان نورث (آقای اولافسون)

 

ویلیام بلیک پس از مرگ پدر و مادرش و جداشدن از معشوقه‌اش، از کلیولند به شهر «ماشین» در آریزونا می‌آید تا کاری بیابد. پس از اتفاقاتی که باعث می‌شود پسر کارخانه‌دار بانفوذ شهر را بکشد، در حال فرار از دست جایزه‌بگیرانی است که از سوی کارخانه‌دار - دیکینسون - اجیر شده‌اند. او در اين راه با مردي به نام "هیچ کس " آشنا می شود...

 

 

 

سياه و سفيد بودن فيلم ‏،فضاي آشناي فيلمهاي وسترن دهه 40 و 50 را به ذهن متبادر مي سازد ،شهري نا آشنا كه ويليام بليك با همه مظاهر آن غريبي مي كند.
بلیک در جستجوی کار سوار بر قطار عازم شهری به نام ”ماشین“است. او با همه مسافران قطار متفاوت است و این در طرز لباس پوشیدن او و نگاه اطرافیان کاملا هویداست.
 ورود او به این سرزمین با نوعی توحش و تردید همراه است .او می ترسد و شاید اطرافیان نیز از او در هراس اند. مسافری که روبروی او نشسته وقتی می فهمد او "عازم ماشین "است به او  می گوید: "ماشین آخر خط است" [1].این ایهام تناسب بین پایان این خط و پایان زندگی بلیک و شاید انسان عصر جدید که در "ماشین " رخ می دهد ، قابل توجه است.
او وارد شهر ماشین می شود .شهر پر است از اسکلت و تابوت.
او بدنبال كار مورد نظرش به كارخانه شهر مي رود اما ناباورانه در مي يابد شغل مورد نظر او پيش از اين به كس ديگري واگذار شده است.
او شب را با دختري به نام تل به صبح مي رساند
.  

دختر اسلحه دارد. وقتي بليك از تل مي پرسد اين اسلحه را براي چه همراه داري او پاسخ مي دهد : " اين جا آمريكاست " . صبح فردا نامزد قبلي تل از راه مي رسد. او قصد كشتن بليك را دارد اما تل كشته مي شود ،بليك با اسلحه تل مرد را مي كشد و خود نيز آسيب مي بيند. زخمي كه تا پايان فيلم او را رها نمي كند.

او با اسب مقتول ( كه پسر همان صاحب كارخانه است ) مي گريزد .

در راه سرخپوست دو رگه اي که خود را " هیچ کس"  می نامد به کمک او می آید و زخمش را بهبود می بخشد.او  خود را رانده شده از هر دو قبیله ای که به آنها تعلق دارد معرفی می کند و به چند زبان سرخپوستی و همینطور زبان انگلیسی مسلط است.

او بلیک را با شاعر معروفی به همین نام اشتباه می گیرد ، اگر چه می داند شاعر مورد نظر او مرده است اما می خواهد تا او را به همان دید ببیند. نکته اینکه بلیک شاعر ، شعرهایی درست مثل فرامین و آیین سرخپوستی دارد و از همین رو بسیار برای آمریکایی های بومی آشناست.

"هیچ کس "تمام راه همراه بلیک است و هر بار در تلاش برای زنده بودن ، او را یاری می دهد. مزدوران دیکینسون و گاه مردان دیگری که برای جایزه بدنبال کشتن او هستند هر یک یا بوسیله یکدیگر یا توسط بلیک کشته می شوند. اگرچه بلیک با خلق و خوی این سرزمین وحشت اشنا نیست اما برای زنده بودن تلاش می کند و در این راه خود نیز می کشد.

اگرچه بلیک با خلق و خوی این سرزمین وحشت اشنا نیست اما برای زنده بودن تلاش می کند و در این راه خود نیز می کشد.

درونمایه اصلی فیلم موضوع مرگ است. این مسلم ترین امر زندگی و بزرگترین راز زندگی. بلیک مرد مرده است. مردی که نه مردم ماشین و نه حتی مردم سرخپوست ، غیر از "هیچ کس" به کمک او نمی آیند. برای بلیک مرده سفر برای زنده بودن معنا می یابد و برای "هیچ کس" سفر ادامه زندگی به سمت مرگ است.

این دو شبیه هم اند. همه دنیا ی اطراف پر است از اسکیما از قومی که دیگری از آنهاست اما شباهت این دو و شرایطی که هر دو را به تکیه بر نقاط مشترکشان پایبند می کند، مانع از این می شود که تضاد ها نمود یابد. هیچ کس با مرور زندگی خود تاریخ آمریکا را برای بلیک تصویر می کند و بعد او را به سرزمین خود   دهكدة سرخ‌پوست‌نشين در كنارِ رودخانة"آينة آب‌ها"؛ يعني امريكايي كه در آغاز بوده و به سرخ‌پوست‌ها تعلق داشته می برد،درحالیکه اکنون  مهاجراني مثل ديكنسون يا جايزه‌بگيراني كه به استخدام در آورده تا قاتل پسر كوچكش را بكشند، اسلحه در دست گرفته و آدم مي كشند‏، در پی نابودی آن هستند.

بليك به رودخانه آيينه آب رسيده است . بليك بر جاري اين اصالت سفر ديگري را با قايق آغاز مي كند تا تصوري را  كه نماهاي آغازين فيلم به ما دادند و جمله آغازین مرد مسافر قطار دوباره تداعی شود.

در آخر هم بليك مي گريزد و با خود داستان انحلال يك فرهنگ را نجات مي دهد اما هيچ كس داستان، جانش را بر سر روايتش مي نهد و مي ميرد.

 

 |+| نوشته شده در  ساعت 9:52  توسط طاهره خیرخواه  | 
 
  بالا