![]() ارتباطات میان فرهنگی |
||
|
|
تصادف یا تماس
نگاهی به فیلم Crashاز منظر ارتباطات میان فرهنگی
کارگردان: پل هاگیس.
فیلمنامه: رابرت مورسکو، پل هاگیس.
بازیگران: ساندرا بولاک( جین کابوت)، دان چیدل( کارآگاه گراهام واترز)،
مت دیلون(گروهبان رایان)، جنیفر اسپوزیتو(ریا)،
ویلیام فیچنر(جک فلانگان)، برندان فریزر(ریچارد کابوت)،
تندی نیوتن(کریستین)، رایان فیلیپه(سرکار هنسون)، شاون توب(فرهاد).
محصول ٢٠٠٤ آمریکا، آلمان.
داستان فیلم زندگی مهاجران امریکایی را در طول دوروز به تصویر می کشد :دو سارق سیاهپوست،یک خانواده ایرانی،یک زوج چینی،یک کارگردان سیاهپوست و همسرش،یک دادستان سفیدپوست ،یک پلیس نژاد پرست،یک قفل ساز و دخترش،یک پلیس تازه کار و دو کارگاه پلیس شخصیت های اصلی این داستان هستند.
داستان فیلم حول برخورد این شخصیت ها و فرهنگ هایشان با یکدیگر است. موضوع اصلی فیلم چالش فرهنگها ، نژادها و گروههای مختلف ساکن شهر لوس آنجلس بعد از 11 سپتامبر است.
سایت ها و وبلاگ های زیادی اینروزها درباره این فیلم از مناظر متفاوت نقد های بسیار می نویسند،اما آنچه بیش از همه در این فیلم تاثیر گذار توجه مرا به خود جلب کرد رفتار بر مبنای پیش داوری ها و اسکیما ها بود. تمام فیلم بر مبنای برخورد بین فرهنگی ادمها شکل گرفته است که گاه بهانه اش تصادف دو سیاهپوست با یک مرد چینی است و یا ...
اما این تماس بین فرهنگی نه در قالب یک contact که در شکل یک برخورد و crash روی می دهد،برخوردی که اقتضائات خاص خودش را دارد و بر مبنای طرح واره های ذهنی شکل گرفته است: یک ایرانی که قصد خرید تفنگ دارد بن لادن خطاب می شود، ترس زن سفید از سیاهپوستان ،بی اعتمادی ایرانی به قفل ساز و...
پلیس تازه کار از رفتارهای نژاد پرستانه همکارش دوری می کند اما خود او در پایان فیلم بر اساس پیشداوری به پسر سیاهپوست شلیک می کند. مرد ایرانی که همیشه بی دلیل عصبانی است تفنگ بدست می گیرد تا قفل ساز بی گناهی را که به او اشکال درمغازه اش را متذکر شده است به قتل برساند ،خیانت مرد چینی به هموطنانش و اینکه قصد دارد به ازای نفری پانصد دلار آنها را بفروشد،زن سیاهپوست از تصور رابطه پسرش با یک دختر سفیدپوست رنجیده خاطر می شود ، پلیس نژاد پرست به حریم زن رنگین پوست تجاوز می کند اما هم اوست که نهایتا جان او را نجات می دهدو...دنیایی که اگرچه اختلاط نژادی و فرهنگی در آن گریز ناپذیر می نماید بر مبنای همین اسکیما و انگاره های ذهنی اداره می شود. بیگانه هراسی و عدم تمایل مهاجرین آمریکایی که می تواند با شناخت متقابل دنیای برخورد فرهنگی را به تماس بین فرهنگی و سازگاری بدل کند در تمام فیلم بدون شک مخاطب را به فکر وا می دارد.
این به ظاهر پیام فیلم تصادف است.اما آنچه من پس از پایان این فیلم به عنوان تماشاگر آسیایی و مسلمان تصور می کنم دنیای نا امن آمریکا برای غیر امریکایی هاست. اما نه نا امنی که زاییده مردم امریکا باشد بلکه عدم اطمینان و شلوغی که حاصل برخوردهای فرهنگ های غیرامریکایی در آن است. در این فیلم عاملین جرم و جنایت نا امنی در این سرزمین نه مردم امریکا که مهاجرین تصویر شده اند: مرد ایرانی ،دزدان سیاهپوست و زن سرپرستار سیاهپوستی که بد رانندگی می کند و... اما حتی یک پلیس نژاد پرست آمریکایی می تواند خوب باشد و اگر قرار باشد دست نجاتی برای ادامه زندگی این مهاجران وجود داشته باشد فقط دست امریکایی های اصیل است و بس. که اگر چه پدرانشان سالها به سیاهپوستان خدمت کرده اند و اگرچه سرپرستار سیاهپوست به پدر بیمارش کمکی نمی کند با اینهمه اوست که یاریگر و نجات دهنده است.
|
|